كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - طايفه پنجم روايت كاهلى
انسان مىآيد و اشكال گناه در نظر او مجسم مىشود و خود را در حال گناه با آن طرف مىبيند و لو مىداند هيچ وقت در آن گناه واقع نمىشود، ولى انصاف اين است كه اين دو، يك چيز هستند و دليلى بر اين معانى نداريم. بعد از اين مطلب صاحب جواهر مىفرمايد:
و الامر سهل بعد معلوميّة الحرمة عند الأصحاب و المفروغيّة منه (و لذا استدلالى در كلماتشان نمىبينم و ظاهراً نزد اهل سنت هم همين گونه است و اين دو استثنا را دارند) و اشعار النصوص بل ظهورها بل صريح بعضها فيه (حرمت)، فلا وجه للمناقشة فى الثانى منهما (خوف فتنة) بعدم ثبوت حرمة ذلك بمجرّد احتمال الوقوع فى المحرّم، (مجرّد احتمال باعث حرمت نمىشود بلكه مسلّم بودن مسأله و اشعار صراحت بعض نصوص دليل است، نه مجرّد احتمال) ضرورة كون المستند ما عرفت (تسالم اصحاب و ظهور نصوص) لا هذا (احتمال وقوع در حرام سبب حرمت باشد) كما هو واضح. [١]
جالب اين است كه صاحب جواهر هم مسأله را باز نكرده و نمىگويد كه كدام روايت نص و كدام إشعار دارد ولى ما مسأله را باز مىكنيم تا وسوسههاى وسوسهانگيزان تأثيرى نگذارد.
ادله:
دليل بر اين مسأله چند چيز مىتواند باشد:
١- تسالم:
خواه دليل بگيريد يا مؤيّد (چون اجماع، مدركى است) اين مسأله در نزد خاصّه و عامّه مسلّم بوده كه نظر با قصد لذت و خوف وقوع در حرام اشكال دارد.
٢- مذاق شارع:
در مورد رابطه زن و مرد نامحرم شارع سختگيرىهائى كرده كه بعضى از آنها و لو به صورت كراهت است امّا مىتواند مذاق شارع را مشخص كند، مثلًا مىگويد جائى كه زن نامحرم نشسته است تا موقعى كه محل گرم است در آنجا ننشيند و يا مىگويد كه خلوت با نامحرم حرام است و لو احتمال خلافى هم ندهد، حتّى اگر در آنجا نماز هم خوانده شود باطل است، حال شارعى كه چنين اجازهاى نمىدهد با اينكه خوف وقوع در حرام هم نبود نگاه به نامحرم با وجود خوف وقوع در حرام را چگونه ممكن است اجازه دهد. چنين احكامى در شرع زياد داريم و قصد ما تعرّض به اين احكام نيست بلكه از اين نمونهها مذاق شارع بدست مىآيد يعنى اجازه نمىدهد كه به قصد شهوت به وجه و كفّين نگاه شود؟
٣- روايات:
اين دليل عمده است كه صاحب جواهر اجمالًا به آن اشاره كردهاند و ما شش طايفه روايت را نقل مىكنيم كه اگر تعداد احاديث را بشماريم خيلى بيشتر از اينهاست.
طايفه اوّل: روايت على بن سويد
* ... عن على بن سويد قال: قلت لأبي الحسن عليه السلام: انّى مبتلى بالنظر الى المرأة الجميلة فيعجبنى النظر اليها، فقال: يا على لا بأس اذا عرف اللَّه من نيّتك الصدق و ايّاك و الزنا فانّه يمحق البركة و يهلك الدّين. [٢]
«على بن سويد» متعدد است ولى به قرينه روايت «على بن حكم» مراد «على بن سويد ساعى» است كه ثقه است. پس حديث معتبر است.
طايفه دوّم: رواياتى كه مىگويد: «لا تتّبع النظرة النظرة». [٣]
اين احاديث خيلى زياد است (هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنت) با كمك قرائن اين احاديث را اين گونه معنى كرديم كه نگاه اوّل بىاختيار و نگاه دوّم به قصد لذت است كه دليل بر حرمت مىباشد و از آن نهى شده است.
طايفه سوّم: روايتى كه مىگويد هر عضوى زنائى دارد و زناى چشم نگاه است.. [٤]
ظاهر اين احاديث نظر به قصد لذت است و نظرى كه هيچ قصدى ندارد زنا نيست، پس نگاه هوسآلود حرام است.
طايفه چهارم: حديث مرأة خثعميّة
* انّ النّبى صلى الله عليه و آله ارْدف الفضل بن عبّاس
(پشت خودش سوار كرد)
ثمّ اتا الجمرة فرماها فاستقبلته جاريةٌ شابّة من خَثعَمْ فقالت يا رسول اللّه إنّ أبى شيخٌ كبير قد أفند (قد اقْعِد
زمينگير است)
و قد ادركَتْه فريضة اللّه فى الحج فيُجزى عن احُجَّ عنه؟ قال: حُجّى عن ابيك و لوّى عُنُقَ الفضل فقال له العباس يا رسول اللّه لَوَّيتَ عُنق ابن عمّك؟
قال صلى الله عليه و آله رأيتُ شابّاً و شابّةً فَلَمْ آمُنْ الشيطان عليهما. [٥]
طايفه پنجم: روايت كاهلى
اين حديث را از احاديث «النظرة بعد النظرة» جدا كرديم چون اين روايت مىفرمايد: «النظرة بعد النظرة تزرع ... و كفى بصاحبها فتنة». [٦]
[١] جواهر، ج ٢٩، ص ٧٠.
[٢] ح ٣، باب ١ از ابواب نكاح محرّم.
[٣] ح ٨، و ١١ و ١٣ و ١٤، باب ١٠٤ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٤] ح ٢، باب ١٠٤ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٥] مغنى ابى قدامه، و سنن بيهقى، ج ٧، ص ٨٩.
[٦] ح ٦، باب ١٠٤ از ابواب مقدّمات نكاح.