كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨ - ٣- آيه
تفسير زينت ظاهر هم استفاده مىشود و سند اين روايت از بقيّه بهتر است.
* ... عن أبي بصير، عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن قول اللّه عزّ و جلّ «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: الخاتم و المُسكَة و هى القلب. [١]
اين كه دستبند هم جزء زينت ظاهره است، به چه معنى است؟
دو احتمال دارد يك احتمال اينكه «مسكه» چيزهايى بوده كه به انگشتان مىبستند كه اين جزء كف دست است ولى اگر منظور چيزى است كه به مچ بسته مىشود در اين صورت بايد بگوييم دستبندى است كه به انتهاى مچ بسته مىشود كه به كفّين متّصل است، چون اگر دستبند باشد مچ هم پيدا مىشود و اين را كسى نگفته است.
چرا در اين حديث به وجه اشاره نشده است چون نقاب زدن در صدر اسلام مرسوم نبوده است جواز نظر به وجه مسلم بوده است.
* على بن ابراهيم فى تفسيره: و فى رواية أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام
(حديث مرسله است چون على ابن ابراهيم نمىتواند از أبى جارود نقل كند)
فى قوله «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» فهى الثياب و الكُحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار .... [٢]
اين حديث كاملترين حديثى است كه مستثنيات را گفته است، در اينجا سوار به معنى دستبند است كه همان مشكل حديث قبل را دارد.
١٨ ادامه مسئله ١٨ ..... ١٩/ ٧/ ٧٨ سه حديث ديگر هم در تفسير آيه داريم كه جزء احاديث مرسله است ولى مىتواند مؤيّد باشد:
تفسير جوامع الجامع در تفسير آيه «.. ما ظَهَرَ مِنْها» مىگويد:
* ... عنهم عليهم السلام: الكفّان و الاصابع
(كأنّ استثناء صورت مسلم بوده و آنچه نياز به بيان داشته كفان و اصابع بوده است)
و الباطنة كالخلخال و السوار ..... [٣]
* ... نقلا عن المحاسن
(احمد بن محمد بن خالد برقى)
عن أبي عبد اللّه عليه السلام
(برقى از امام صادق نمىتواند بلافاصله نقل كند و واسطه بوده است)
فى قوله جل ثنائه «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» قال: الوجه و الذرعان. [٤]
به يقين ذراعان اشتباهى است از راوى يا نسّاخ، چون احدى از علما ذراع را نگفته است و به نظر مىرسد كه الوجه و الكفّان بوده است، پس وجه براى بحث ما مؤيّد است.
* و عنه
(امام صادق) عليه السلام
فى قوله عزّ و جلّ «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» قال:
الزينة الظّاهرة الكُحل و الخاتم. [٥]
از مجموع اين روايات اگر ابهامى در آيه «إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» باشد (كه ما گفتيم ابهام ندارد) ابهام بر طرف مىشود.
إن قلت: نهايت چيزى كه از آيه و روايات مفسّره نسبت به آيه استفاده مىشود، عدم وجوب ستر وجه و كفّين است يعنى يجوز الإبداء و جواز ابداء دليل بر جواز نظر نيست و ممكن است به زن اجازه دهند كه وجه و كفّين را آشكار كند، چون زحمت داشته است ولى به مرد اجازه نظر ندهند پس بين جواز ابداء و جواز نظر ملازمه نيست.
قلنا: ملازمه عقلى نيست ولى ملازمه عرفى هست.
از جمله بعدى آيه (وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ) استفاده مىكنيم كه آيه اشاره به زينت باطنه است اين «لام» كه بر سر «لِبُعُولَتِهِنَّ» در آمده چه كاره است؟ يعنى ظاهر كنيد اين زينت را براى شوهر كه شوهر ببيند پس در واقع اجازه نظر در «لام» نهفته است (ظاهر كن كه او مجاز است ببيند)، حال اگر در جمله دوّم جواز نظر باشد آيا از جمله اوّل هم به مقارنه و اتّحاد سياق استفاده جواز نمىشود؟ قطعاً استفاده مىشود، به عبارت ديگر در جمله دوّم متعلّق ذكر شده و در جمله اوّل ذكر نشده است يعنى در جمله اوّل «لِمَن» را نمىگويد. جمله دوّم به دلالت التزامى (ملازمه عرفى) بر جواز نظر دلالت نمىكند بلكه به دلالت لفظى است پس از آيه شريفه مىتوان جواز نظر را استفاده كرد.
٣- آيه «وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ»
آيه مىفرمايد خمار خود را به جيبشان بزنند، «خمار» به چه معنا است؟
خِمار در لغت به معنى «ما يستر شيئاً» است يعنى چيزى كه چيز ديگر را بپوشاند، و خمر را هم كه خمر مىگويند چون عقل
[١] ح ٤، باب ١٠٩ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢] مستدرك، ج ١٤، ح ٣، باب ٨٥ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٣] جوامع الجامع، ج ٢، ص ٦١٦.
[٤] مستدرك، ج ١٤، ح ١، باب ٨٥ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٥] مستدرك، ج ١٤، ح ٢، باب ٨٥ از ابواب مقدّمات نكاح.