نهج الذكر (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٣
١٩٢٤.امام على عليه السلام : هر كس در پى نماز صبح ، ده بار از شيطان [به خدا] پناه برد ، خداوند دو فرشته به سوى او مى فرستد كه تا شب ، خانه او را پاسدارى كنند ، و هر كس بعد از نماز مغرب آن را بگويد ، تا صبح اين چنين است.
١٩٢٥.تفسير الطبرى ـ به نقل از يزيد بن قسيط ـ:پيامبران در بيرون از آبادى هاى خود ، مسجدهايى داشتند . هر گاه پيامبرى مى خواست از پروردگارش در باره چيزى خبر بگيرد ، به مسجدش مى رفت و نمازى را كه خدا بر او نوشته [و واجب كرده ]بود ، به جاى مى آورد و سپس آنچه مى خواست ، درخواست مى كرد . روزى پيامبرى در مسجدش نشسته بود كه دشمن خدا (شيطان) آمد و ميان او و قبله نشست . آن پيامبر عليه السلام گفت : «پناه مى برم به خدا از شيطان رانده شده!» . دشمن خدا گفت : آيا كسى را كه از او [به خدا ]پناه مى برى ، ديده اى؟ خود اوست . (خود من هستم) . پيامبر عليه السلام گفت : «پناه مى برم به خدا از شيطانِ لعين!» و سه بار آن را باز گفت . دشمن خدا گفت : به من بگو كه با چه چيز ، از من مى رهى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله دو بار گفت : «نه ، تو به من بگو كه با چه چيزى ، بر آدميزاد چيره شوى؟» . سپس هر يك از آن دو ، با ديگرى گلاويز شد . پيامبر عليه السلام گفت : «خداى بلند آوازه مى فرمايد : «تو را بر بندگان من ، تسلّطى نيست ، مگر [بر] كسانى از گم راهان كه تو را پيروى كنند» » . دشمن خدا گفت : اين را پيش از آن كه تو به دنيا بيايى ، شنيده ام! پيامبر عليه السلام گفت : «خداى بلند آوازه مى فرمايد : «و اگر از شيطان وسوسه اى به تو مى رسد ، به خدا پناه ببر؛ زيرا او شنواى داناست» . به خدا سوگند كه من هرگز وجود تو را احساس نكردم ، مگر آن كه از تو به خدا پناه جستم» . دشمن خدا گفت : راست گفتى ، با همين [كارت] ، از من مى رهى . پيامبر عليه السلام گفت : «حال ، تو به من بگو كه چگونه بر آدميزاد چيره مى شود؟». گفت : در هنگام خشم و در هنگام هوس ، او را فرو مى گيرم .