نهج الذكر (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩
١٧٩٠.سنن ابن ماجة ـ به نقل از اُسامة بن زيد ـ: روزى پيامبر خدا به يارانش فرمود : «آيا كسى نيست كه براى بهشت ، دامن همّت به كمرزند؟ زيرا كه هيچ چيز ، جاى بهشت را نمى گيرد . به خداوند كعبه سوگند كه بهشت ، نورى است كه مى درخشد ، وگلزارى است كه پيچ و تاب مى خورد ، و كاخى است افراشته ، و رودى است روان ، و ميوه زارى است انبوه ، با ميوه هاى رسيده ، و همسرانى زيبا و خوش سيما ، و جامه هايى فراوان در جايباشى جاويدان ، با شادمانى و خرّمى ، در خانه هايى بلند و بى نقص و باشكوه! ياران گفتند : ما براى آن ، دامن همّت به كمر مى زنيم ، اى پيامبر خدا . حضرت فرمود : «بگوييد ، اگر خدا خواهد!» .
١٧٩١.امام باقر عليه السلام : مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از او ، چيزى خواست . پيامبر خدا فرمود : «آيا كسى هست كه قرض دهد؟». مردى از انصار ، از تيره بنى حُبلى [١] ، برخاست و گفت : من ، اى پيامبر خدا . فرمود : «پس چهار بارِ شتر ، خرما به اين مرد بده» . او داد . پس از مدّتى ، آن مرد انصارى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و طلبش را خواست . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «باشد ، اگر خدا خواهد!» . براى بار دوم آمد و طلبش را خواست ، پيامبر صلى الله عليه و آله دوباره فرمود : باشد ، اگر خدا بخواهد! بار سوم آمد و طلبيد . باز فرمود : «باشد ، اگر خدا خواهد! مرد گفت : اى پيامبر خدا! چه قدر فرمودى : باشد ، اگر خدا خواهد؟! پيامبر خدا ، خنديد و فرمود : «آيا مردى هست كه قرض بدهد؟». مردى برخاست و گفت : من ، اى پيامبر خدا . فرمود : «چه قدر دارى؟». گفت : هر قدر بخواهى . فرمود : «پس ، هشت بارِ شتر ، خرما به او بده» . مرد انصارى گفت : من فقط چهار بار طلب داشتم ، اى پيامبر خدا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «آن چهار بار اضافى هم مال تو» .
[١] بنو حبلى ، تيره اى از خزرج از انصار بوده است . حُبلى ، لقب پدرشان سالم بن غنم بن عوف بن خزرج است كه چون شكم بزرگى داشت ، به اين لقب ، ناميده شد .