ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ٥٥
١١٩٧٤.الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في صِفةِ المَلائكَةِ ـ: و لَم يَتَوَلَّهُمُ الإعجابُ فيَستَكثِروا ما سَلَفَ مِنهُم، و لا تَرَكَت لَهُمُ استِكانَةُ الإجلالِ نَصيبا في تَعظيمِ حَسَناتِهِم . [١]
١١٩٧٥.الإمامُ الباقرُ عليه السلام : ثَلاثٌ قاصِماتُ الظَّهرِ : رَجُلٌ استَكثَرَ عَمَلَهُ، و نَسِيَ ذُنوبَهُ، و اُعجِبَ بِرَأيِهِ . [٢]
١١٩٧٦.الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : قالَ إبليسُ ـ لَعنةُ اللّه ِ عَلَيهِ ـ لِجُنودِهِ : إذا استَمكَنتُ مِنِ ابنِ آدَمَ في ثَلاثٍ لَم اُبالِ ما عَمِلَ؛ فإنَّهُ غَيرُ مَقبولٍ مِنهُ : إذا استَكثَرَ عَمَلَهُ، و نَسِيَ ذَنبَهُ، و دَخَلَهُ العُجبُ . [٣]
٢٤٨٣
النَّهيُ عَن تَركِ الخَيرِ لاِستِصغارِهِ
١١٩٧٧.الإمامُ عليٌّ عليه السلام : إنَّ اللّه َ أخفى أربَعةً في أربَعةٍ : أخفى رِضاهُ في طاعَتِهِ، فلا تَستَصغِرَنَّ شَيئا من طاعَتِهِ، فرُبَّما وافَقَ رِضاهُ و أنتَ لا تَعلَمُ . و أخفى سَخَطَهُ في مَعصِيَتِهِ، فلا تَستَصغِرَنَّ شَيئا مِن مَعصِيَتِهِ، فرُبَّما وافَقَ سَخَطُهُ مَعصِيَتَهُ و أنتَ لا تعلَمُ . و أخفى إجابَتَهُ في دَعوَتِهِ ، فلا تَستَصغِرَنَّ شَيئا مِن دُعائهِ، فرُبَّما وافَقَ إجابَتَهُ و أنتَ لا تَعلَمُ . و أخفى وَلِيَّهُ في عِبادِهِ، فلا تَستَصغِرَنَّ عَبدا مِن عَبيدِ اللّه ِ، فرُبَّما يَكونُ وَلِيَّهُ و أنتَ لا تَعلَمُ . [٤]
١١٩٧٤.امام على عليه السلام ـ در وصف فرشتگان ـفرمود : و خودپسندى بر آنان حاكم نگشته است، تا در نتيجه عبادتهاى خود را بسيار شمارند و خضوع در برابر جلال و عظمت خدا، جايى براى اين كه حسنات خود را بزرگ ببينند، نگذاشته است.
١١٩٧٥.امام باقر عليه السلام : سه چيز كمر شكن است: مردى كه كار خود را زياد شمارد و گناهانش را از ياد برد و شيفته رأى خود باشد.
١١٩٧٦.امام صادق عليه السلام : ابليس ـ كه لعنت خدا بر او باد ـ به لشكريانش گفت: اگر در سه كار بر فرزند آدم چيره آيم ، ديگر باكى ندارم كه چه كارى مى كند؛ زيرا آن كار از او پذيرفته نمى شود: هرگاه عملش را زياد شمارد و گناهش را از ياد برد و خودپسند شود.
٢٤٨٣
نهى از فرو گذاشتن كار خوب، به خاطر كوچك شمردن آن
١١٩٧٧.امام على عليه السلام : خداوند چهار چيز را در چهار چيز نهفته است: خشنودى خود را در طاعتش نهفته است، پس هيچ چيز از طاعت او را خُرد مشمار؛ كه چه بسا رضايت خدا در همان طاعت نهفته باشد و تو بى خبرى. ناخشنودى خويش را در نا فرمانيش نهفته است، پس هيچ چيزى از معصيت او را خرد مشمار؛ كه چه بسا ناخشنودى او در همان معصيت باشد و تو بى خبرى. اجابت خويش را در دعا به درگاهش نهفته است، پس هيچ دعايى به درگاه او را خرد مشمار؛ كه چه بسا آن دعا با اجابت همراه باشد و تو بى خبرى. و دوست و ولىّ خود را در ميان بندگانش نهفته است، پس هيچ يك از بندگان خدا را كوچك مشمار؛ كه چه بسا همان بنده [كه خوارش شمرده اى] دوست خدا باشد و تو بى خبرى.
[١] نهج البلاغة : الخطبة ٩١.[٢] الخصال : ١١٢/٨٥.[٣] الخصال : ١١٢/٨٦.[٤] وسائل الشيعة : ١/٨٨/٦.