رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٤١ - عکس العمل خِیانت اِین چنِین مِی شود
عکس العمل خِیانت اِین چنِین مِیشود
ِیکِی از وزراِی معتصم هشتمِین خلِیفه عباسِی، قصرِی ساخته بود بسِیار بلند و زِیبا، مشرف به خانههاِی اطراف و پِیوسته در آن قصر مِینشست و از در و پنجره آن به زنان و دختران همساِیه تماشا مِیکرد. در طِی اِین برنامه، اتفاقاً ِیک روز چشمش به دختر ِیکِی از همساِیگان افتاد که بسِیار زِیبا و خوشاندام بود. قامت رعناِی فرِیبندهاِی داشت. ِیک مرتبه از دِیدن او دل و دِین را از دست داد و اسِیر عشق او شد. از آن روز در جستجوِی نام و نشان برآمد و سرانجام به دست آورد که دختر مرد تاجرِی از تجار شهر مِیباشد.
پس از شناخت، شخصِی را به عنوان خواستگار نزد او فرستاد. پدر دختر پس از اطلاع از ماجرا، پوزش خواست که ما را شاِیستگِی آن نِیست که با شخصِیتِی همانند وزِیر وصلت داشته و دختر خود را به او بدهِیم. لکن اِین عذر مورد قبول وزِیر واقع نشد و او آنچنان در آتش عشق مِیسوخت که به خاطر رسِیدن به وصال معشوقه خود، از هِیچ پِیشآمدِی مضاِیقه نداشت. لذا هرچه زودتر جرِیان را به ِیکِی از نزدِیکان خود گفت و از او براِی حل اِین مشکل کمک خواست. او پاسخ داد: اگر چنانچه وزِیر هزار دِینار در اِین راه خرج کند، مسلّم کامِیاب خواهد شد. وزِیر گفت: اِی کاش ٢٠٠٠ دِینار و ِیا