رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٤٦ - منطق زن پِیر سالخورده کاخ ستم را لرزاند!
مِیسازند و اِینچنِین است برنام? کار آنها.
پِیرزن گفت: چرا خواندهام، ولِی از مَلِک در شگفتم که آِیا در همِین سوره اِین آِیه را نخوانده است: (فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُون)،[١] ِیعنِی اِین است دودمان وِیران ستمگران که به واسط? جورِی که به بِیچارگان کردند وِیران شد، بدانِید و آگاه باشِید که در اِین عکس العمل الهِی نشانهاِی است براِی آن گروهِی که دانا هستند.
منطق کوبنده پِیرزن چنان عمرو بن لِیث را تحت تأثِیر قرار داد که لرزشِی اندامش را فرا گرفت. اشک در اطراف چشمانش حلقه زد و گفت: پِیرزن! دستور مِیدهم اطاقهاِی تو را تخلِیه کنند و فوراً به تو تحوِیل دهند، مطمئن باش سپاه من نه تنها در خانه تو، بلکه در داخل شهر نخواهد ماند و باِید هر چه زودتر آن را ترک گوِیند. بلافاصله دستور داد منادِی ندا کند پس از سه ساعت هر سربازِی که در شهر و داخل خان? رعِیتِی دِیده شود اعدام خواهد شد و محلِی به نام «شادِیاخ» که اکنون باغستانِی است در نِیشابور لشکرگاه خود قرار داد، و همه سپاه تا پاِیان سه ساعت مقرر در آنجا اردو زدند و چادر بر پا کردند.[٢]
[١] سوره نمل، آِیه ٥٢.
[٢] تارِیخ بحِیره، ص ٢٠.