رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٤٥ - منطق زن پِیر سالخورده کاخ ستم را لرزاند!
عرض عمرو رسانِید که: من زن سالخوردهاِی هستم، ٥ عروس دارم و خان? من ٥ اطاق دارد. اِینک سپاهِیان تو بر خانه من وارد شدهاند، علاوه بر اِینکه چهار اطاق آن را مستقلاً تصرف کردهاند، در ِیک اطاق که من با دختران و عروسان خود هستم، چند نفرِی در آنجا نِیز مزاحم ما شدهاند و شرف و ناموس ما را به بدنامِی تهدِید مِیکنند. من تصوّر مِیکنم مناسب نِیست در خانهاِی که چندِین نفر زن زندگِی مِیکنند سربازان تو وارد شوند.
عمرو گفت: پس ِیاران ما در اِین سرماِی شدِید کجا مسکن کرده و خود را از سرما حفظ کنند؟ برو بِیرون. حقّا که راست گفتهاند: «جماعت زن مستضعف و ناقص العقل هستند»!
پِیرزن چِیزِی نگفت و روِی برگرداند و رفت. همِین که مقدارِی دور شد، آن فرمانده به عمرو گفت: اِین زن بسِیار دانا و پرهِیزگار است، خوب است درباره او لطفِی بکنِید و قلب او را بدست آورِید.
عمرو دستور داد آن پِیرزن را برگردانند. وقتِی او را آوردند، پرسِید: مادر، آِیا قرآن خواندهاِی؟ گفت: آرِی! عمرو گفت: در قرآن اِین آِیه را تلاوت کردهاِی که: (إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُون)،[١] ِیعنِی حقّا که پادشاهان زمانِی که وارد شهرِی بشوند، آن را وِیران مِیسازند و عزِیزترِین فرد آن را به ذلّت مبتلا
[١] سوره نمل، آِیه٣٤.