رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣٨ - حجّاج ظالم و مردم ستمگر!
اجداد خود را تغِیِیر بدهم و حق را ظاهر کنم و به حکم اِین مِیثاق الهِی وقتِی که خدا بر من منّت گذاشت و پس از پدر خود به خلافت نائل شدم، برنام? سبّ و لعن علِی علِیه السلام را تغِیِیر داده و به جاِی آن آِی?: (إِنَّ اللهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)،[١] را بخوانند و به تمام کشورهاِی اسلامِی نوشت که از لعن آن حضرت دست بردارند و به جاِی آن آِیه مذکور را تلاوت کنند.
حجّاج ظالم و مردم ستمگر!
شُعَبِی ِیکِی از علماء نامدار که ِیکِی از مشاوران نزدِیک حجّاج بن ِیوسف ثقفِی خونخوار به شمار مِیآمد، پِیوسته او را از ظلم و ستم بر حذر مِیداشت و به عدل و دادگرِی ترغِیب مِیکرد. سرانجام روزِی در اِین بِین حجّاج دِینار طلاِیِی برداشت و به او داد و گفت: اِین را پِیش صرّافها ببر و وزن و عِیار و قِیمت آن را از همه بپرس و برگرد. شعبِی آن را برداشت و وارد بازار صرّافها شد از اوّل تا آخر از ِیک ِیک آنها عِیار و وزن و قِیمت آن را پرسِید و هر ِیک به طمع آنکه از دست او برباِیند ِیا قِیمت ِیا عِیار و ِیا وزن آن را کمتر مِیگفتند.
پس از پاِیان کار، نزد حجّاج برگشت و ماجرا را شرح داد. حجّاج گفت: حالا مردم دغل را شناختِی و دانستِی که اِین جمعِیّت چگونه
[١] سوره نحل، آِیه٩٠.