رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣٥ - فضِیلتِی که زبان دشمن را لال مِی کرد!
تو مِیآِیِیم و اگر به غرب بروِی در رکاب تو فرمان مِیبرِیم و به آنچه که تو فرمان بدهِی اطاعت خواهِیم کرد!
در اِین موقع علِی علِیه السلام فرمود: آِیا هم? بستگان تو با تو همفکر و هم عقِیده هستند؟!
عرض کرد: من جز خوبِی از آنان چِیز دِیگرِی ندِیدهام و اِین دست من از طرف آنان به شما بِیعت مِیکند که فرمان تو را بشنود و اطاعت کند، هر چند به قِیمت جان ما تمام بشود.
امِیرمؤمنان علِیه السلام فرمود: خدا به شما جزاِی خِیر بدهد و شما را از نِیکوکاران قرار دهد![١]
فضِیلتِی که زبان دشمن را لال مِیکرد!
عمر بن عبدالعزِیز مِیگوِید: در دوران طفولِیت در پِیش ِیکِی از فرزندان عتبة بن مسعود درس قرآن مِیخواندم. در اِین مِیان روزِی به اتفاق همسالان خود مشغول بازِی بودم، ناگهان علِی بن ابِیطالب علِیه السلام را لعنت کردم، در اِین موقع استاد با شنِیدن اِین بدگوِیِی، با ِیک زهر چشم مخصوصِی به من خِیره شد و دِیگر چِیزِی نگفت و داخل مسجد شد. من هم، بازِی را رها کردم و به قصد تجدِید درس خود دنبال او به مسجد وارد شدم. وقتِی که مرا دِید، برخواست و برخلاف متعارف روزهاِی دِیگر، نماز شروع کرد
[١] شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج ٣، ص ١٨٢.