رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٩ - مِیان عبدالله بن زبِیر و مادرش کدام سرآمد بود!
ضربتهاِی گوناگون وارد کنند براِی من بِیتفاوت است. از تو مِیخواهم که هرگز جزع و بِیتابِی نکنِی!
مادر جواب داد: آرِی فرزندم راست مِیگوِیِی. بر بصِیرت خود پاِیدار باش و نزدِیک من بِیا تا تو را وداع کنم. عبدالله نزدِیک آمد و مادرش او را بوسِید و همدِیگر را در آغوش گرفتند. لکن وقتِی که احساس کرد که زره جنگِی و خودِ آهنِین پوشِیده، به او گفت: پسر جان، کسِی که اراد? شهادت داشته باشد، مثل تو لباس نمِیپوشد!
گفتم: مادر جان، من آنها را پوشِیدهام تا اِینکه اِین فراق و جداِیِی براِی تو خِیلِی سنگِین نِیاِید.
او در جواب گفت: نه، مطمئن باش هرگز کار تو بر من دشوار نخواهد شد.
در اِین موقع از مادر جدا شد و اِین اشعار را خواند:
إنِّي إذَا أعرِفُ يَومِي أصبِرُ إذ بَعضُهُم يعرفُ ثُمَّ ينكرُ[١]
بدرستِی که من اِین روز را مِیشناسم و صبر مِیکنم ولِی بعضِی مِیشناسند و انکار مِیکنند.
اهل شام بر هر ِیک از درهاِی مکه گروهِی را گمارده بودند: اهل سورِیه مأمور درب روبروِی کعبه بودند. اهل دمشق درب بنِیشِیبه. اهل اردن درب صفا. اهل فلسطِین درب جُمح.
[١] شرح نهج البلاغه لابن ابِی الحدِید، ج ٣، ص ٢٨٣.