رفیق الاخیار و انیس الابرار - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢ - رفِیق با وفاِی باصفا
مستمند گردِید. مرد بدهکار، براِی اداِی دَِینش از روِی ناچارِی منزل مسکونِی خود را به ده هزار درهم فروخت و پول آن را نزد ابن أبِی عمِیر آورد. درب منزل او را زد و ابن أبِی عمِیر بِیرون آمد. مرد بدهکار خواست پولها را به او بپردازد. او پرسِید: اِین پول را از کجا تهِیه کردِی؟ آِیا به تو ارثِی رسِیده و ِیا کسِی بر تو بخشِیده؟
او در جواب گفت: هِیچکدام نبوده است، بلکه خان? مسکونِیام را براِی اداِی دَِین و بدهِی فروختهام. ابن أبِی عمِیر گفت: ذَرِیح مُحاربِی از حضرت صادق علِیه السلام براِیم نقل کرد: «لَا يُخْرَجُ الرَّجُلُ عَنْ مَسْقَطِ رَأْسِهِ بِالدَّيْنِ»؛[١] ِیعنِی مرد به خاطر دَِین خود اخراج نمِیشود و خانه خود را نمِیفروشد. در ادامه به او گفت: اِین پولها را بردار، من به چنِین پولهاِیِی احتِیاج ندارم. با اِینکه به خدا سوگند هماکنون به ِیک درهم آن نِیازمندم، لکن از اِین پول ِیک درهم نمِیپذِیرم.
ابن أبِی عمِیر مدتها به خاطر قبول نکردن مقام قضاوت از طرف هارون الرشِید، در زندان ماند و کتابهاِی او را خواهرش زِیر خاک پنهان کرد که همه پوسِیدند و از بِین رفتند، و ِیا در بالاخانهاِی بُرد که باران آنها را از بِین بُرد.[٢]
امام صادق علِیه السلام مِیفرماِید:
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ أَعَزَّ مِنْ أَخٍ أَنِيسٍ وَ كَسْبُ
---------------------------------------------
١. کتاب من لا ِیحضره الفقِیه، ج ٣، ص ١٩١.
٢. «تتمة المنتهِی» محدّث قمِی.