جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن كريم - محمدعلى خزائلى - الصفحة ٦٩ - ٢ - موعظه حسنه
خواند:
لَتهْدِى الاَنامَ و لا تهدى اَلا اِنَّ ذاك لايَنفعُ
فيا حَجَرَ السَّحْذِ حتّى مَتى تَسُنُّ الحَديدَ و لاتُقطَعُ
مردم را هدايت مىكنى و خود هدايت نمىشوى، آگاه باش كه چنين روشى صحيح نيست، تو اى سنگ برّان و سخت تا كى و تا چه زمان آهن را قطع ميكنى و خود قطع نمىشوى. يعنى آن همه افراد قوى و آهنين دل را كشتهاى و هنوز خودت زنده هستى! «فلّما سَمِعَه الواعظ شَهَق شَهْقَةً فخَّر من فرَسِه فَحَمَلُوه اِلى بَيتِه فَتُوَفِّىَ رَحِمَهُ اللّه». (واعظ پس از شنيدن سخنان پيرزن صيحهاى (فريادى) زد و در حالى كه بيهوش بود از اسب بر زمين افتاد، مردم او را به خانهاش بردند، اما طولى نكشيد كه از دار دنيا رفت) پيرزن در يافت كه او مردى الهى و با ايمان بود كه از روى خلوص و حقيقت سخن مىگفت كه اگر بر اثر موعظه آن واعظ با ايمان، فرزند پاكدلش از دنيا رفته، موعظه خودش نيز به حيات آن واعظ بزرگوار خاتمه داده است.
نتيجه اينكه «سخن كز جان بر آيد لاجرم بر دل نشيند» و واعظى كه از سرمايه ايمان برخوردار است، با خلوص نيت سخن مىگويد و هدفش سوق دادن مردم به صراط مستقيم از راه موعظه حسنه و فراهم آوردن موجبات سعادتشان است، قطعاً سخنش در روح افراد منزه از عناد و لجاجت و داراى قلب پاك اثر مىگذارد و آنان را به راه راست هدايت مىكند.
همّام و موعظۀ على عليه السلام
نمونه ديگر از تأثير عميق موعظه در افراد حقيقتجو و پاكدل، خطبه همّام است كه فردى عابد و زاهد بود و از اميرالمؤمنين على عليه السلام درخواست كرد سيماى متقين را براى او ترسيم كند و صفات آنان را برشمارد. حضرت ابتدا تثاقُل ورزيدند و به سفارش تقوا و نيكوكارى اكتفا كردند، ولى همام قانع نشد و حضرت علامات متقين و صفات پرهيزكاران را در روز و شب، براى او بيان كرد، «فَصَعَقَ هَمّامَ صَعْقَةً كانَتْ