جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن كريم - محمدعلى خزائلى - الصفحة ٢٧ - ٣ - استدلال
زيرا مقدمات آن ضرورةً انسان را به حق و يقين مىرساند مثلاً اگر مواد اين قياس از محسوسات باشد مىگوييم: آهن فلز است و هر فلزى در حرارت منبسط مىشود پس آهن در حرارت منبسط مىشود و مقصود از استدلال برهانى ارشاد ديگران به حقيقت و واقعيت و رساندن به يقين است و يا اينكه خود انسان به حقيقت و يقين برسد و آن را كشف كند.
٢ - خطابه
خطابه قياسى است كه هدف اصلى آن اِقناعِ ذهنِ مخاطب و ايجاد تصديق مىباشد ولو ظنى و منظور اصلى آن اِقناع مخاطب و وادار ساختن به كارى يا بازداشتن از كارى است كه در قرآن از آن به موعظه حسنه تعبير شده و يكى از راههاى مهم دعوت مردم به سوى حق مىباشد.
در خطابه بايد از مواد و ابزارى استفاده شود كه حداقل ايجاد ظن و گمان در شخص بنمايد مانند اينكه مىگوييم: «دروغگو رسواى خلق است» و «آدم ترسو محروم و ناموفق است» و يا مىگوييم: «اراده قوى رمز موفقيت انسانهاى بزرگ است». بنابراين در خطابه از قضاياى مقبوله و مشهوره و سخنان بزرگان استفاده مىشود كه نزد عامه مردم پذيرفته شده است. توضيح بيشتر در بحث موعظۀ حسنة مىآيد.
٣ - شعر
قياس و استدلالى كه هدف آن فقط جامۀ خيالى و زيبايى پوشاندن به مطلب باشد، شعر ناميده مىشود كه در آن از تشبيهات، استعارات، مجازات و كنايات استفاده مىشود. شعر سر و كارش با خيال انسان مىباشد يعنى شاعر در طرف سخن خود ايجاد تصورات و خيالات مىنمايد كه به دنبال آن احساسات او را برانگيزد و او را قبضه كند و به كارهاى عجيب وا دارد.