جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن كريم - محمدعلى خزائلى - الصفحة ١٤٢ - مجادله دربار١٧٢٨ حق
براى مبارزه با آيات الهى و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عناد و لجاج مىپردازند. سخن خدا را كه از هر كلامى صادقتر و متينتر است، مىگويند خرافات پيشينيان است و اين نهايت تكذيب است و ناشى از كورى و كرى و بىبصيرتى آنها است كه آمدنشان پيش پيامبر براى راهنمايى و نظر در آيات الهى و توحيد و نبوت نبود.
مشركين مكه مثل ابوسفيان و وليد بن مغيره پيش رسولاللّه مىنشستند و وقتى حضرت قرآن مىخواند بعنوان مخامصه و مجادله و ردّ بر پيامبر مىگفتند: اينها گفتههاى پيشينيان و اباطيل آنها است.
مجادله دربارۀ حق
٢٤ - (يُجادِلُونَكَ فِي اَلْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى اَلْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ)[١].
آنها پس از روشن شدن حق، باز با تو مجادله مىكنند و چنان ترس و وحشت آنانرا فرا گرفته كه گويى به سوى مرگ رانده مىشوند و آن را با چشم خود مىبينند.
شأن نزول
خداوند انفال (غنائمى كه بدون جنگ و يا با جنگ بدون اذن امام و حكومت اسلامى باشد) را بر اساس حق و حكمت و مصلحت اختصاص به محمد و آل او داد و آن حضرت را از خانه خود در مدينه براى جنگ بدر به حكم جهاد، بيرون آورد و عدهاى از اهل ايمان از خروج براى جهاد و اختصاص انفال به آن حضرت و آلش، كراهت داشتند و با او مجادله مىكردند كه چرا جهاد با كفّار را بر قتل و غارت كاروان قريش كه كافر حربى بودند و از شام با مال التجاره بسيار به جانب مكه در حركت
[١]- انفال/ ٦.