جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن كريم - محمدعلى خزائلى - الصفحة ٢٣ - ٣ - استدلال
ب - استقراء (استدلال استقرايى: Inductive reasoning )
استقراء، آن است كه انسان از موارد و قضاياى جزيى به قضاياى كلى برسد يعنى از خاص به عام كه سير ذهن صعودى است يعنى از كوچكتر و محدودتر به بزرگتر و عالىتر سير كند و از مشمول به شامل برسد.[١]
مرحوم مظفر مىفرمايد: «اَلْاِسْتِقْراءُ اَنْ يَدْرُسَ الذِّهنُ عِدّةَ جزئياتٍ فَيَستَنبِطُ منها حكماً عامّاً»[٢] استقراء يعنى ذهن انسان موارد جزيى را فحص و بررسى كند و از آنها يك حكم كلى را برداشت نمايد.
مثل اينكه عدهاى از حيوانات را بررسى كرديم ديديم در هنگام غذا خوردن فك پايين خود را حركت مىدهند از اين پى مىبريم كه نوع حيوانات اينطور هستند[٣] و يا مىگوييم هر شكل يا كروى است يا داراى ضلع و هر شكل كروى يا داراى ضلع، متناهى است پس هر شكلى متناهى است.
استقراء اگر كامل و تمام باشد نتيجه آن كلى و يقينى است و اگر ناقص بود نتيجهاش ظنى و جزيى خواهد بود مگر اينكه در استقراء به علت حكم پى ببريم و يا از امور بديهى باشد كه مىشود علمآور و خيلى از اكتشافات علميه و احكامى كه نسبت به اشياء داريم از قبيل استقراء مىباشد زيرا پايه همه احكام كليه و قواعد عامّه، استقراء است.
حقيقت استقراء استدلال است به وسيله خاص بر عام و حكم استقرايى مبتنى است بر مشاهده و كشف علت و پى بردن به خاصيت اشياء و يا مبتنى است بر امر بديهى عقلى مثل: «اَلكُلُّ اَعْظَمُ مِنَ الْجُزءِ» و يا مبتنى است بر مماثله كامله مثل
[١]- منطق صورى، ص ١٣٢ به بعد و آشنايى با علوم اسلامى منطق و فلسفه شهيد مطهرى، ص ٧٥.
[٢]- المنطق، ص ٢٩٥.
[٣]- اين مثال استقراء ناقص مىباشد زيرا تمساح فك اعلاى خود را هنگام جويدن حركت مىدهد و شايدبعضى حيوانات ديگر نيز چنين باشند.