جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن كريم - محمدعلى خزائلى - الصفحة ١١٨ - ٢ - جدال و مناظره قرآن با منكران نبوّت
(فَقالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اِتَّبَعَكَ إِلاَّ اَلَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ اَلرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ. قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ).[١]
سران كفر از قوم حضرت نوح عليه السلام در جواب ادعاى نبوت به او گفتند ما تو را مانند خود بشرى بيش نمىدانيم كه افراد پست و بىارزش پيرو تو شدهاند و شما بر ما فضيلتى نداريد بلكه شما را درغگو مىپنداريم.
حضرت در جواب مىفرمايد اين نبوت و بعثت را پروردگارم از رحمت خود به من داده است و بر آن معجزه و دليل روشن دارم باز هم حقيقت بر شما پوشيده مانده و آيا شما را به پذيرش نبوت اجبار مىكنم كه شما اظهار كراهت مىكنيد؟
مورد ديگرى از بهانه جوئيها و جدال مشركين را قرآن در سوره زخرف نقل مىكند: (وَ لَمّا جاءَهُمُ اَلْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنّا بِهِ كافِرُونَ وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا اَلْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ).[٢]
و چون رسول حق با قرآن بسوى آنها آمد گفتند اين قرآن سحر است و ما به وحى بودن آن ايمان نداريم و چرا اين قرآن بر يكى از دو شخصيت بزرگ مكه و طايف (وليد و يا حبيب) نازل نشد.
خداوند در جواب آنها مىفرمايد: (أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا).[٣]
آيا تقسيم رحمت نبوت و رسالت با آنها است در حاليكه ما رزق و روزى در
[١]- هود آيات ٢٧ و ٢٨.
[٢]- سورۀ زخرف آيه ٣٠ و ٣١.
[٣]- سورۀ زخرف، آيۀ ٣٢.