منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٦٦ - الترجمة
|
آدم اسطرلاب گردون علوست |
وصف آدم مظهر آيات اوست |
|
|
هر چه در وى مىنمايد عكس اوست |
همچو عكس ماه اندر آب جوست |
|
|
خلق را چون آب دان صاف و زلال |
اندر او تابان صفات ذو الجلال |
|
|
علمشان و عدلشان و لطفشان |
چون ستاره چرخ بر آب روان |
|
|
پادشاهان مظهر شاهى حق |
عارفان مرآت آگاهى حق |
|
|
خوبرويان آينه خوبى او |
عشق ايشان عكس مطلوبى او |
|
|
جمله تصويرات عكس آب جوست |
چون بمالي چشم خود خود جمله اوست |
|
الترجمة
از كلام آن حضرت ٧ است كه يماني از أحمد بن قتيبة از عبد اللّه بن يزيد از مالك دحيه كه او گفت: در نزد أمير المؤمنين عليّ ٧ بوديم كه در حضرت او سخن از اختلاف مردمان در خلق و خلق بميان آمد، فرمود:
بدرستى كه جدائى انداخته است و فرق نهاده است ميان مردم از مبادى طينت و سرشت ايشان يعنى از جهت صفات و حالات عناصر كه از آن خلق شدهاند بدين أحوال گوناگون در خلق و خلق متصف شدهاند چه ايشان پاره از زمين شوره و شيرين و خاك درشت و نرم بودند پس بحسب نزديكى خاكشان بيكديگر قرب پيدا ميكنند و بقدر اختلاف آن متفاوت مىگردند پس يكى نيكو منظر كم عقلست و يكى كشيده قامت كوتاه همت و يكى پاكيزه كردار زشتروى و يكى نزديك تك دور انديش است (قريب القعر كنايه از اين كه قامت او كوتاه است، و بعيد السبر كنايه از اين كه دور انديش و زيرك است كه باسانى كسى نمىتواند از نهاد او و أسرار وى آگاه شود) و يكى نيكو خوى و بد بسوى خود كشنده است «يعنى اصل طبيعت و سرشت او خوب است و دوستدار اخلاق و اعمال نيكو است و لكن جهت غرضى و پيش آمدى خصال بد را بتكلف بسوى خود مىكشاند مثل اين كه أصلا شخص صادق است و بغرضى دروغ مىگويد و يا طبيعة مردي بخشنده است و از جهتى در جائى زفتى ميكند و هكذا) و يكى سرگشته دل پراكنده عقلست و يكى گشاده زبان تيز دل
.