آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٧١ - طفل در قيامت در بهشت را به سوى پدر و مادر مىگشايد
فيقعده بين يديه إلى ان هلك ذلك الصّبى فامتنع الرّجل من الحلقة ان يحضرها تذكرا له و حزنا قال: ففقده النبى ٦ قال: ما لى لا أرى فلانا فقيل ابنه الّذى رايته هلك فمنعه الحزن اسفا عليه و تذكرا له ان يحضر الحلقه فلقيه النبى ٦ فسأله عن ابنه فاخبره بهلاكه فعزّاه و قال: يا فلان ايّما كان احبّ اليك ان تمتع به عمرك او لا تأتي غدا بابا من ابواب الجنّة الّا وجدته قد سبقك اليه يفتحه لك قال يا نبى اللَّه لا بل يسبقنى الى باب الجنّة احبّ الىّ قال: فذاك لك فقام رجل من الانصار فقال: يا نبى اللَّه أ هذا لهذا خاصة ام من هلك له طفل من المسلمين كان له ذلك قال بل من هلك له طفل من المسلمين كان له ذلك.[١]»
«از بيهقى (كه يكى از فقهاى بزرگ سنت است) روايت شده است كه هر گاه پيامبر خدا ٦ مىنشست گروهى از اصحاب دائره وار به نزد آن حضرت مىنشستند و در ميان آنها مردى بود كه فرزند كوچكش از عقب سرش مىآمد و پدرش او را در آن حلقه جمعيت جلوى خود مىنشاند تا اين كه آن بچه از دنيا رفت و پدر او از حضور در آن حلقه جمعيت خوددارى مىكرد چون اگر مىآمد در آن حلقه مىنشست به ياد صحنهاى كه بچهاش در آن جمع حضور داشت مىافتاد و متأثر و محزون مىشد لذا از اين جهت در آن جلسه شركت نمىكرد.
بيهقى مىگويد: پس از چندى كه پيامبر ٦ آن مرد را در آن
[١] - سنن الكبرى، ج ٤، ص ٦٠