آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٢٤٩ - گريه پيامبر
سرازير مىشود.
گريه پيامبر ٦ بر شهداى احد
زمانى كه رسول خدا ٦ از جنگ احد به طرف مدينه بر مىگشت «جهينه» دختر «جحش» به ملاقات حضرت آمده بود. مردم خبر شهادت عبد اللّه بن جحش، برادر جهينه را به او دادند، جهينه استرجاع كرد (يعنى: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گفت) و براى برادرش طلب مغفرت نمود سپس خبر شهادت دائيش را نيز به او دادند باز استرجاع و طلب مغفرت براى او نمود ولى وقتى خبر شهادت شوهرش را شنيد بسيار ناراحت شد، ضجه كشيد و آه و ناله كرد.
رسول خدا ٦ وقتى صبر و استقامت جهينه را در مرگ برادر و دايى و صداى صيحه او را در مرگ شوهر ديد فرمود: شوهر از براى زن خيلى عظمت دارد و فراق او برايش سخت است. لذا جهينه با آن همه صبر و بردبارىاش وقتى خبر شهادت شوهرش را شنيد فرياد برآورد.
سپس حضرت از كنار خانههاى انصار از طايفه «بنى عبد الاشهل» عبور كرد و صداى گريه و ناله آنها را كه بر كشتهشدگان خود مىنمودند شنيد؛ اشك از ديدگان مباركش جارى شد و فرمود:
«لكن حمزة لا بواكى له»
؛ «عمويم حمزه گريهكننده ندارد.» وقتى سعد بن معاذ و اسيد بن حصين اين سخن را از حضرت شنيدند به زنان انصار گفتند: ديگر بر كشتههاى خود نگرييد، اول