آرامبخش دل داغديدگان (ترجمه مُسكّن الفؤاد شهيد ثاني) - جناتي، حسين - الصفحة ٢١٦ - رضاى مقربين
مىگردد. وقتى در شعر يا نثر خويش محبوبهاى خود را توصيف مىكنند چگونه غرق در خواستههاى دوستشان مىگردند، در حالى كه تعريف و توصيفى كه از محبوب خود مىكنند معنى و حقيقتى ندارد. آنها فقط صورت ظاهر حال محبوب خود را به چشم خويش ديدهاند و اين زيبايى ظاهرى، جمال نيست، بلكه تركيباتى از پوست و گوشت و خونى است كه مشحون و مخلوط با نجاسات و كثافات است. ابتدايش نطفهاى بىارزش و انتهايش مردارى گنديده است[١] و بين دوران نطفه و مردارىاش نجاست حمل و نقل مىكند (يعنى دوران حيات آدمى شكم انسان منبع نجاست است) كسى كه اين جمال پست را توصيف كند بسيار پليد است. اين روش بسيارى از مردم است كه كوچك را بزرگ، بزرگ را كوچك، دور را نزديك، زشت را زيبا جلوه مىدهند (كوه را كاه و كاه را كوه نشان مىدهند) پس وقتى كه انسان استيلاى اين محبت افراط آميز افراد را نسبت به يك ديگر تصور كند چگونه اين مطلب را در مورد محبت جمال ازلى و ابدى خدايى كه اگر انسان به ديده بصيرت به آن توجه كند، جمالش بىپايان است، غير ممكن و محال بداند؟ بصيرت قلب غير از بصيرت چشم ظاهرى است چشم ظاهرى فقط جمال ظاهر را مىبيند ولى بصيرت قلب، باطن و حقيقت جمال
[١] - اشاره است به فرمايش حضرت على ٧ كه فرمود:
ُ عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفه، و يكون غدا جيفه
. يعنى تعجب مىكنم از متكبرى كه ديروز نطفهاى بىارزش بود و فردا مردار گنديدهاى است« نهج البلاغه حكمت ١٢٦».