از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦٦ - سرود زهره
به نام ابن طباطبا- كه مثل حافظ از شكوفه و شبنم و از جنبش شاخه و گل صحبت مىكند و مىپرسد چگونه مىتوانم با چنين حالى كه هست شراب را ترك كنم؟ [٣١] بىشك، اين همان فكر حافظ است كه او را اينهمه با خيام نزديك مىكند و در عين حال فكرى است مسبوق نه ابتكارى. با اينهمه لطف بيان حافظ و قدرت سخنسرايى او در همين معانى مسبوق جلوه دارد، زيرا وى حتى اين گونه معانى را با چنان لطف و قدرتى بيان مىكند كه جز با تأمل و تفحص نمىتوان دريافت كه اصل آنها ابتكارى نيست، مسبوق است و شايد مأخوذ.
در هر حال اين مايه اخذ و شباهت كه در شعر حافظ هست كلام او را رنگ كلام اهل مدرسه مىدهد و حقيقت آن است كه الفاظ و تعبيرات اهل مدرسه در سخن او بسيار است. نه آيا الفاظ و تركيباتى همچون شرح، نسخه، محشا، نقل معانى، مشكل، جوهر فرد، ظل ممدود، امالخبائث، عفا اللّه، لوحش- اللّه، ثلاثه غساله كه در شعر وى هست، حاكى است از زبانى كه در بين اهل مدرسه رايج بوده است و از علم مرده ريگ آنها؟ بيهوده نيست كه بعضى تعبيرات او تقريبا با اندك اختلاف در همين روزگار در بين نويسندگان اهل مدرسه نيز آمده است. مثلا اين بيان او كه دايم از نقطه و پرگار و از سرگشتگى و حيرت صحبت مىكند [٣٢] در كلام معين الدين يزدى نيز هست [٣٣]، يا اين عبارت او كه راجع به شهسوار محبوب خويش مىگويد «كه توسنى چو فلك رام تازيانه تست» [٣٤] در كلام همين معلم [٣٥] مدرسه نيز نظير دارد. در واقع همين محيط مدرسه است كه اوقات فراغت شاعر را گهگاه نيز به مطالعه دواوين شاعران قديم فارسى زبان مشغول مىدارد. آثار اين مطالعه نيز در شعر حافظ همه جا هست و جوابى است به آن سادهدلان كه پنداشتهاند حافظ در دوران جوانى به علت بىبهره ماندن از خط و سواد، از انس و آشنايى با كتب و دواوين در امان بوده است و آسوده. رفت و آمد در مجالس ادب و مطالعه ديوانها و سفينههاى غزل كه شاعر در آشوب انقلابات زمانه خويش رفيقى بىخللتر از آن نمىيافته است نيز بىشك از اسباب عمده بوده است در اين آشناييها.
اين آشنايى حافظ با شعر قدما حتى به شعر رودكى هم مىرسد و خواننده گهگاه از خود مىپرسد كه آيا شاعر شيراز مطالعه منظم و دقيقى در آثار قدما