از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦ - شهر رندان
طريق حركت موكب ملوكانه وى را سد مىكرد و «محتسب» ناچار مىشد پياده شود و آن هيزمها را كنار بگذارد تا راه گشاده آيد. بدين گونه در تمام شهر نوعى طغيان مخفى نسبت به قدرت وجود داشت كه مظهر آن بازاريان، سربازان مزدور، رندان و پهلوانهايى بودند كه براى پيش بردن مقاصد خويش از هيچچيزى روى گردان نبودند. در اين زمان پهلوانان و سربازان مزدور همه جا براى قدرت حكام مايه دردسر بودند. آرمان پهلوانى جوانان را به رندى تشويق مىكرد و به قلدرى. در تمام ولايات هدف اين نوخاستگان آن بود كه يك روز با پهلوان دربار زورآزمايى كنند. محمد مظفر خود در جوانى با پهلوان خراسان نامش ابو مسلم، كه نزد ايلخان مغول حشمت و قبولى داشت، يك وقت زورآزمايى كرده بود [٩]. حشمت و شكوه پهلوانان همه جا تازهجوانان ولايات را به كشتى گرفتن مىكشانيد و زورآزمايى كردن. اين آرمان پهلوانى در شيراز موجب عمده بود در پيدا شدن و غلبه يافتن قلدرها و كلوها كه شهر به دست آنها امنيت يا هرج و مرج مىيافت. بزرگان شهر نيز كه غالبا خواجه و گاه حاجى خوانده مىشدند، هم با اين كلوها مربوط بودند و هم با رندان و پهلوانان.
با اينهمه شهر رندان، نه يك سنگر جور و فساد بود نه يك مركز هرج و مرج دايم. اگر در ادوار فترت جولانگاه قدرت پهلوانان و كلوها مىشد در ادوار قدرت از آسايش امنيت بهره داشت. بهار شيراز و عطر مستكننده نارنج آن، كه ميوهاش درخت طور را به ياد سعدى مىآورد [١٠]، لطف خاصى داشت و باغهاى آن كه آگنده از سروهاى بلند بود جاى مناسبى بود براى غرق شدن در تأملات و رؤياها. در باغها و خانهها درختان گوناگون بود- سردسيرى و گرمسيرى؛ چنانكه انواع ميوهها- از گيلاس و انار و انجير و نخل و نارنج- در آن خاك طربانگيز پرورش مىيافت، نه از سرماى زمستان به آنها آسيبى مىرسيد نه از گرماى تابستان. درخت سرو از خيلى قديم در شهر نموى تمام مىيافت و عبث نيست كه جلال و رعنايى آن شاعران را به ياد قامت و بالاى زيبارويان مىانداخت. در بين تفرجگاههاى شهر تكيه سعدى بود، نزديك سرچشمه ركنآباد. باغ و زاويه سعدى در اينجا روزگار سعدى