از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥ - شهر رندان
هر حال، در اين ايام روح فتنهجويى، رندان شهر را به هر قدرتى بىاعتنا كرده بود. از خيلى پيش، فتنهجويان در حمايت كلوها قدرت يافته بودند.
حتى بازاريان گهگاه نسبت به حكام بىاعتنا بودند و گستاخ. چنانكه يك قناد كه «شاه عاشق» خوانده مىشد، يكبار رندانه شاه شيخ را به سختى نزد عامه خجل كرد. اين شاه عاشق كه اسمش نيز خالى از جسارت نبود نزديك مسجد عتيق شهر دكانى داشت. گهگاه نيز شعر مىگفت به لهجه شيرازى.
يك روز جمعه وقتى شاه شيخ از نماز بيرون آمد، قناد وى را ثنا گفت. شاه- شيخ كه دلش مىخواست محبوب عامه شود، براى يك نمايش شاهانه به دكان قناد در آمد، به گوشهاى نشست و گفت امروز من دكاندار شاه عاشقم، بياييد و از من نقل بخريد. اميران و ملازمان شاه شيخ بردكان جوشيدند. هريك از زر نقد و اسلحه و رخت نفيس چيزى مىداد و از شاه پارهاى نقل يا نبات مىگرفت. گويند نزديك صدهزار دينار حاصل شد- كه ثروتى بود هنگفت. شاه شيخ از دكان برخاست و به قصر خويش رفت. اما رند قناد بالاى دكان رفت و فرياد بر آورد كه مردم، پادشاه شهر در حق من بزرگوارى كرد و افتخار بخشيد.
اكنون به شكرانه آن من هر چه را اينجا هست به مردم بخشيدم بياييد و دكان مرا غارت كنيد. در يك زمان تمام دكانش غارت شد و وقتى خبر به شاه شيخ دادند گفت بزرگوارى او از ما بيش بود [٨]. آيا اين يك دهنكجى رندانه نبود كه رندان شهر به پادشاه جوان مىكردند؟ در واقع نوعى روح آزادگى و استقلالجويى بازاريان را نسبت به قدرت شاهان عاصى نشان مىداد و بىاعتنا.
گذشته از رندان شهر، بازاريان هم گهگاه سر و گوششان مىجنبيد. در اين بازار، كه ريش سفيدان اصناف آن، حاكم واقعى بودند، نظم و ترتيبى خاص وجود داشت. در اين زمان هريك از اصناف پيشهوران در بازار جداگانهاى دكان داشتند و از افراد صنفهاى ديگر در بين آنها داخل نمىشد. شايد همين نكته تا حدى موجب استقلال اصناف در تصميم راجع به كارهاى شهرى مىشد.
اين حس استقلال و بىاعتنايى را حتى نسبت به محمد مظفر نيز بازاريان حفظ كردند. بسا كه وقتى محمد مظفر با موكب خويش را از ميان بازار مىگذشت پشتهاى هيزم كه بازاريان از روى بىاعتنايى در سر راه گذاشته بودند،