از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٢٥ - فيروزه بواسحاقى
خوشگذرانيهاى جوانى، با مجلس وزير ارتباط داشت و رفت و آمد. از اين گذشته، قوام الدين حسن- حاجى قوام- نيز، كه مشاور و نديم شاه شيخ بود و خراج فارس را در عهده داشت، در اين اوقات مجلسى داشت كه محل رفت و آمد و مورد توجه شيرازيها بود. وصف اين مجلس در شعر حافظ هست و پيداست كه خواجه جوان با اين حاجى پير كه «سرور اهل عمائم» [٣٥] محسوب مىشد رابطه داشته است و دوستى. اين حاجى، كه «تمغاجى» فارس بود، ناچار با توانگران و بازرگانان شهر ارتباط داشت و مجلس او محل رفت و آمد محتشمان و سوداگران بود. تمغا، كه يادگار غلبه مغول بشمار مىآمد، عبارت بود از عوارضى كه در دروازهها از كالاهاى بازرگانان وصول مىشد، از روى ارزش كالا. اين عوارض، كه مسلمانان آن را غالبا به مثابه باج و خراج ناروايى تلقى مىكردند، در شيراز، كه معبر كاروانهاى تجارتى بين هند و روم و عراق بود، مبلغى بود قابل ملاحظه؛ اما تمغاجى و كاركنان وى، كه در واقع دروازهبان و گمركچى بشمار مىآمدند، نزد عامه منفور بودند و به تعبير عبيد زاكانى، واجب القتل [٣٦]. خود حاجى براى ابن بطوطه نقل كرده بود كه تمغاى فارس را روزانه هزار دينار اجاره كرده بود- ساليانه سيصد و شصت و پنج هزار دينار. اما يك منبع مطلع اين دوره [٣٧] حقوق ديوانى شيراز را چهارصد و پنجاه هزار دينار مىخواند، كه بايد شامل عوارض ديگر نيز باشد. حكام مغول تمغا- تمغاى شهر- را كه از بازرگانان مىستاندند «نقدترين» خراج تلقى مىكردند [٣٨] و شك نيست كه جز اين تمغا عوارض جنسى و مالى ديگر نيز از دهقانان، پيشهوران، و بازرگانان وصول مىشد. وصول اين عوارض، كه تمغاجى و خزانه دولت را به زيان بازرگانان و پيشهوران توانگر مىكرد، نه فقط مجلس قوام- الدين حسن را ميعادگاه محتشمان مىداشت بلكه شاعران و نديمان و مطربان و مسخرگان را نيز به بوى اميد جلب مىكرد. اين قوام الدين حسن، كه اندكى پيش از سقوط دولت بواسحاقى در شيراز وفات يافت، در تمام قلمرو اينجو به گشاده دستى و مالبخشى و دستگيرى مشهور بود، و حافظ جوان كه با شعر و آواز خويش مجلس او را رونق مىداد چنان از دلنوازى و مهربانى وى بهره مىديد كه در نشئه شوق و سپاس خويش همه عالم حتى درياى اخضر-