از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٢٧ - فيروزه بواسحاقى
به نام مسجد و مدرسه به علما و مشايخ داده مىشد، بوسيله عماد دين محمود به- مصرف كارهاى ملك مىرسيد، بوسيله شاه شيخ بين ستايشگران تقسيم مىگشت، و از علما و زهاد شهر گرفته تا كلوها و پهلوانان هم از آن بهره مىبردند. اما حافظ جوان را به اين دستگاه جادويى- كه به دشوارى مال بدست مىآورد و به آسانى آن را تلف مىكرد- كدام عامل مربوط و علاقهمند مىداشت؟ ظاهرا آسايشجويى يك دانشجوى جوان كه مىتوانست با بذلهها و خوشامدهاى خويش قسمتى از عمر را به سيم صله بفروشد تا باقى را صرف كارهاى ديگر كند- كار مدرسه. اين همان چيزى بود كه عبيد زاكانى را هم در همين روزگاران به مسخرگى كشانيده بود و مطربى. نه مگر، حتى از قاضى عضد، قاضى مجد الدين و شيخ امين الدين هم وى نكتهها و لطيفهها نقل مىكند كه در شأن علما نيست؟ در دستگاه مسخرهپرور و خوشامدجويى كه قاضيهاى سالخورده باب طبع اهل دنيا حرف مىزدند و نان را به نرخ روز مىخوردند، البته يك شاعر جوان، كه طبع بذله گوى و آواز خوش داشت، مىتوانست كاتب يا شاعر پادشاه جوانى كه تقريبا با او همسال بود بشود. رواياتى افسانهيى نيز هست كه مىخواهد شاعر را نديم شاه شيخ كند- ناچار در سالهاى آغاز جوانى.
اما اين، فقط براى يك دلقك جوان ممكن بوده است يا يك بزرگزاده جوان.
در پارهاى اشعار ديوان كه بايد به اين ادوار مربوط باشد نشانههايى هست حاكى از علاقه شاعر به شاه شيخ. بهر حال، اگر هم اين طالب علم جوان نديم شاه اينجو نبوده است با دربار او پيوستگى داشته است و دوستى. هم در آن دلنوازيها كه از شاه شيخ شكست خورده مىكند رايحه اين دوستى پيداست و هم در آن شكايت كه از پايان دولت مستعجل او دارد [٤٣]. شاه شيخ شاهزادهاى بود خوبروى و عشرتجوى اما به اقتضاى حال بىرحم و سركش. تنآسايى و توانگرى طبع عشرتجويش را به بخشش و گشاده دستى وامىداشت. در اين بخششها حتى افسانههاى راجع به حاتم طائى را ناچيز مىگرفت و گهگاه شايد مىخواست با آنچه از پادشاهان ثروتمند هند نقل مىشد معارضه كند [٤٤].
اين بخششهاى گزاف بود كه شاعران و علما را از همه جا به خدمت وى مىكشانيد. سالهاى كوتاه سلطنت وى، كه به قول حافظ دولت مستعجل را