از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٢٠ - فيروزه بواسحاقى
تخلص خود را از چيزى مىگيرد كه مربوط است به قرآن. طالب علمان كه در اين روزگاران در مجالس درس علماى وقت حاضر مىآمدند نزد آنها كتابهايى مىخواندند كه در بيشتر مدارس رايج بوده و شايع. كشاف زمخشرى، مفتاح سكاكى، عوارف سهروردى، مشارق رضى الدين صفانى، مواقف قاضى عضد، طوالع الانوار و مصباح بيضاوى و مطالع شمس الدين اصفهانى ... در سالهايى كه حافظ تازه به دنيا آمده بود نويسنده شيرازنامه همين كتابها را نزد مشايخ عصر مىخواند [٢٣]. در دوره جوانى حافظ يك جهانگرد مغربى كه به شيراز مىآمد هنوز شاهد تدريس همينگونه كتابها بود و حافظ نيز بعدها بر همينگونه كتابها حواشى مىنوشت و تفسيرها. چنانكه بعضى معاصرانش نيز مثل افتخار الدين دامغانى- بر بعضى از اين كتابها شرحها داشتند [٢٤]. قوام الدين عبد اللّه، استاد نامدار حافظ، طى سالهاى دراز كتاب كشاف را تدريس مىكرد، با دقايق ادبى كه در اين تفسير هست. حتى بودند كسانى كه تنها در چهار ماه كتاب كشاف را بر وى مىخواندند. در آن روزگاران كشاف در شيراز مورد توجه و علاقه بسيار بود و حتى حافظان و واعظان شهر از آن كتاب استفاده مىكردند و كتابهايى در تهذيب كشاف و «توضيح كشاف» نيز در دست طالب علمان بود [٢٥]. در چنين محيطى آشنايى با كشاف و بحث در كشف و تهذيب و توضيح آن براى حافظ جوان، كه قريحه شاعرى نيز، از تفسيرها وى را به كشاف و كشف كشاف مىكشانيد امرى بود طبيعى. گذشته از مجالس قرآن و قرائتهاى هفتگانه كه در مساجد و زاويهها و يا در خانههاى بعضى علما تشكيل مىشد اوقات يك حافظ طالب علم بيشتر در مدارس مىگذشت يا در راه مدارس. در اين مدارس و در راه آنها نيز طالب علمان غير از درس مباحثات داشتند و گفت و شنودها. در حلقه درس يارانى كه پيش يك استاد كتابى را مىخواندند درس را به هنگام فرصت به مذاكره مىآموختند. كتاب حاوى تصنيف نجم الدين قزوينى را كه در فقه بود يكتن مىخواند و آن ديگر گوش مىداد، كتاب كشاف زمخشرى را كه در تفسير بود آن ديگر مىخواند و اولى مىشنيد. بدين گونه از دو همدرس هريك كتابى را در چند هفته با آن ديگر مىخواند [٢٦]. و در طى بحث آن كتاب هرگونه مباحث ديگر نيز پيش