از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٩ - فيروزه بواسحاقى
گفته مىشد كه در روى زمين هيچ جا قرآن را به خوبى شيرازيها نمىخوانند [١٧]. در چنين شهرى حافظ شدن به همان اندازه دشوارى داشت كه شاعر شدن: شاعر شدن در شهرى كه يك وقت سعدى از آن بيرون آمده بود. در اين حوزهها، نه فقط در اين ايام حفظ و فهم قرآن اهميت داشت قرائت آن نيز با دقت خاصى تعليم مىشد. درس قرآن، كه در شعر حافظ گهگاه اشارتى به آن هست، يك درس جدى بود و مهم. آشنايى با قرائتهاى هفتگانه مزيتى بود و استادان نامآورى چون ابو المبارك و ابو الخطاب، از عالمان و قاريان عصر، حلقههايى داشتند براى تدريس آن. در همين روزگار كه شمس الدين- محمد كودكى خود را مىگذرانيد، در شيراز يك قارى معروف وفات يافت كه قرآن را به ده روايت مىخواند. وقتى اين قارى را كه مىتوانست قرآن را به ده روايت بخواند عشره لقب مىدادند [١٨]، پيداست كه اگر حافظ واقعا توانسته باشد «قرآن زبر بخواند در چارده روايت [١٩]» بايد تا چه حد مايه اعجاب و تحسين همگان شده باشد. ابو الخطاب، كه در فلسطين اين قرائتهاى هفتگانه را آموخته بود، در شيراز قصيده شاطبى را بشرح تدريس مىكرد، كه منظومهاى عربى بود مشتمل بر بيش از هزار بيت، جمله در شرح اين قرائتها [٢٠]. آشنايى با اين قرائتها نشانه تبحر در قرآن بود. تنها حافظ نيست كه بعدها بدان مىنازيد ابو الخطاب خود نيز طى قطعهاى عربى- كه از او باقى است- با افتخار و غرور از اين قدرت خويش ياد مىكند [٢١]. قوام الدين عبد اللّه، كه حافظ به شهادت مقدمه ديوان سالها نزد وى شاگردى مىكرد در تمام علوم رايج عصر خويش تبحر داشت. وى مجلس درس خود را در ثلث آخر شب داير مىكرد تا هنگام طلوع سپيدهدم. سپس بعد از نماز بامداد به- درس قرآن مىنشست و به ذكر. شاگردان قرائتهاى هفتگانه را بر وى فرومىخواندند- و او به خواندن آنها گوش مىداد و سپس باز به تدريس علوم شرعى مىپرداخت. آيا آن صبحخيزىها كه حافظ همه سلامتطلبىها و بركات آنها را از دولت قرآن مىديد [٢٢] اشارهاى به همين مجالس قرآن قوام الدين عبد اللّه نيست؟ از دعاى نيمشب و ورد صبحگاه در پارهاى غزلها گهگاه ذكرى هست، و اين همه نشان مىدهد كه چرا شاعر جوان وقتى به شاعرى آغاز مىكند