از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨ - فيروزه بواسحاقى
واقعيات يأسانگيز سر و كار درستى نداشت نمىتوانست از آنها سر در بياورد.
در مكتب البته دنياى خارج براى كودك عجيب بود و وحشتناك اما رفته رفته بلوغ در مىرسيد و كودك را از مكتب به مدرسه مىبرد، به مدرسه كه با دنياى واقع نزديكتر بود. در اين مدرسهها چه درس و بحثى در كار بود؟ تمام آنچه براى آشنايى با قرآن ضرورت داشت و با دين، ادب، تفسير، حديث، كلام و حكمت مربوط بود. كه مىداند كه شاعر در كدام مدرسه درس مىخواند؟ در مدرسه مجديّه كه ابن بطوطه از آن صحبت مىدارد؟ در مدرسه خاتونيه كه استاد شاه شيخ در آنجا تدريس مىكرد؟ در مدرسه شاه محمود كه مؤلف نفايس الفنون در آنجا درس مىگفت يا در رباط شيخ كبير كه ابو سعد بليانى براى بيش از هفتاد كس تدريس مىكرد؟ شايد نيز در همه. چون يك خواجه با مكنت كه در مدرسه و رباطى نمىزيست، مىتوانست به هرجا كه مىخواست برود و از هر درس كه مىپسنديد بهره جويد. بهر حال در آن زمان كه روزگار بلوغ و جوانى شمس الدين محمد بود در شيراز استادان بودند، در فنون گوناگون كه نام و آوازه آنها همه جا منتشر بود. بعضى از آنها طى سالهاى دراز متنهاى خاصى را شرح مىكردند و تفسير. با آنچه در مقدمه ديوان راجع به معلومات حافظ هست پيداست كه مىبايست وى نزد اين استادان به آموختن اين گونه كتابها پرداخته باشد. گذشته از مفتاح، كتاب پرآوازه سكاكى، كه با شرح و تفسيرهاى گوناگون در اين ايام اساس تعليم ادب بشمار مىآمد، در حلقه استادان شهر هم كتب حكمت رايج بود هم كتب كلام. غير از كشاف زمخشرى، كه از سالها پيش رواج داشت، هم كتابهاى امام فخر رازى تدريس مىشد هم آثار بيضاوى و قاضى عضد. علماى شهر بر آثارى چون طوالع و مصباح بيضاوى، مواقف قاضى عضد، و مفتاح سكاكى شرحها داشتند. در بعضى حوزهها حتى كتابهاى صوفيه نيز تدريس مىشد و از آن جمله عوارف- عوارف- المعارف سهروردى. در اين حوزهها اوقات جوانان به آموختن ادب و حكمت و كلام مصروف مىشد، اما رغبت آنها بيشتر معطوف بود به قرآن- به علم دين. كار عمده آنها در واقع تفسير قرآن بود، و آنچه براى فهم آن ضرورت داشت. قاريان در شهر فراوان بودند كه به آواز خوش قرآن مىخواندند.