از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨٨
گونه، با آنكه قول به حلول را قابل دفاع نمىديدهاند، تجلى حق را كه البته غير از حلول است ممكن مىشمردهاند.
در هر صورت، اين فكر تجلى كه در ادب عرفانى ايران لفظ «شاهد» را مرادف مفهوم زيبا كرده است در قرآن هم سابقه دارد و آشنايى حافظ با مفهوم قرآنى آن نيز مىبايست در آنچه وى از آن اراده مىكند انعكاس- بيابد و وقتى وى از «تجلى» و «ازل» صحبت مىكند نمىتوان تصور كرد كه با مفهوم عرفانى آن و آنچه مخصوصا در بيان عراقى و ابن عربى هست، بيگانه باشد. در حقيقت آشنايى او با آثار عراقى حلقه ارتباطى است كه او را با ابن عربى و ابن فارض نيز پيوند مىدهد. وقتى يك عارف مشهور ديگر، روزگار وى- شاه نعمة اللّه- نيز در همين زمانها به تعليم و تفسير آراء ابن- عربى علاقه نشان مىدهد و يك دانشمند جوان عصر، به نام مير سيد شريف جرجانى بعضى آراء وى را در تعريفات خويش مىگنجاند، اين انعكاس تعليم ابن عربى در كلام حافظ بكلى غريب به نظر نمىرسد. در واقع ممكن هست لحن مساعدى هم كه حافظ درباره قلندر و راه قلندر دارد تا حدى ناشى از علاقهاى باشد كه وى در حق عراقى نشان مىدهد چرا كه عراقى نيز چنانكه از سرگذشت وى پيداست و جاى جاى ديوانش نيز آن را تأييد مىكند با قلندران رابطه نزديك داشته است و حتى مىگويند در جوانى همراه آنها يكبار- هم از همدان تا به هند رفته است، البته حافظ نيز مثل عراقى در عين آنكه با نوعى علاقه و همدلى از قلندران سخن مىگويد برگهاى كه حاكى باشد از آنكه شيوه زندگى آنها را مىورزيده است به دست نمىدهد سهل است- خرقهپوشى او نيز با راه قلندر ميانهاى ندارد. با اينهمه در اينكه مشرب قلندر مخصوصا در آنچه مربوط به برداشت از عشق و نظربازى است بين هر دو شاعر توافقى پديد آورده است ظاهرا جاى ترديد نيست و شايد گرايشى هم كه حافظ به گريز از آداب و رسوم نشان مىدهد ناشى از تأثير طريقه قلندران باشد كه عراقى نيز ديوانش از آن تأثير نشانها دارد. به علاوه ديوان و مخصوصا لمعات عراقى كه حافظ به احتمال قوى با آنها آشنايى كافى دارد ممكن است حلقه اتصالى باشد كه قسمتى از دنياى معنوى حافظ را با تعليم ابن عربى پيوند مىدهد-