از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٢٢ - دو رند
حافظ به آن رنگ بىريايى مىداد. محرك واقعى اين دوستى، بهر حال، بيشتر علاقهاى بود كه شاه شجاع به شعر و ادب داشت. خود وى از شعر لذت مىبرد و با اشعار قدما- فارسى و عربى- مأنوس بود. غزل را با لطف و حال مىگفت و حتى بعضى قطعات دارد آگنده از ذوق حماسه و هزل. در شاعرى گويى فرصتى مىجست براى آنكه آلام و آمالى را كه جبروت و حشمت شاهانه مانع ابراز آن بود بيان كند. در سالهاى سرگردانى كه اختلاف با شاه محمود وى را از شيراز رانده بود يك منظومه ساخت به نام دهنامه- روح العاشقين در بحر هزج- كه باقى است و حاكى از تألمات واقعى شاهانه وى در آن ايام [٢١].
غزلها و قطعههايى كه نيز از او باقى است اگر چند بسيار نيست اما نشان مىدهد كه شاه تركان شعر را يك تفنن ساده نمىشمرده است بلكه در آن صرف اوقات مىكرده است. حافظ نيز گهگاه بعضى اشعار وى را استقبال مىكرد.
«دلم جز مهر مهرويان طريقى بر نمىگيرد» كه مطلع يك غزل مشهور شاعر است جوابى بود به يك غزل شاه شجاع كه لطف و ظرافت آن نمىتوانست در حافظ بىثأثير مانده باشد. [٢٢] بيهوده نيست كه شاعر شيراز در اين غزل خويش «ز شاهنشه عجب» مىداشت «كه سر تا پاى حافظ را چرا در زر نمىگيرد».
غزل ديگرش نيز كه در طى آن «هاتفى از گوشه ميخانه دوش» وعده رحمت مىدهد استقبالى است از يك غزل شاه با همين وزن و قافيه [٢٣]، كه طراوت بيان و شور و حالى كه در آن است مىبايست مايه تحسين و اعجاب حافظ شده- باشد. بعلاوه بعضى اشعار و منشآت عربى هم كه از او باقى است نشانى است از علاقهاى واقعى كه اين پادشاه داشته است به معلومات رايج در عصر خويش.
اين احوال البته وى را نزد دوستداران معرفت محبوب مىكرد، اما سادگى و ظرافت رندانه او سبب مىشد كه عامه مردم نيز گهگاه او را با تحسين و اعجاب عاشقانهاى بپرستند. پهلوانان و كلوها در اين ايام نيز، مثل روزگار بواسحاقى، حرمت و نفوذى داشتند. در سالهاى دورى و در بدرى شاه، تنها قدرتى كه مىتوانست از حقوق عامه در مقابل مهاجمان ايلكانى دفاع كند نفوذ همين كلوها بود و پهلوانها. همينها بودند كه زمينه را براى بازگشت شاه- شجاع درست كردند و يكتن از آنها بود كه هم به كرمان رفت با پيام و