وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٨٧
رقابتى، پسرانى را كه به هيچوجه خلّاق و درخشان نبودهاند درگير انجام تكاليف يا تشويق به خواندن متونى كند كه به آنها محول شده است. امّا من كار رقابت گروهى را به روشهاى غير منتظرهاى ديدهام. براى مثال: تشويق كردن پسران دانشگاهى به منظور اينكه ورزشكاران بهترى شوند.
وقتى در سال ٢٠٠٤ از «كلگرى آلبرتا»[١] ديدن كردم، داستانى در مورد رقابت گروهى شنيدم كه در مدرسهاى پسرانه نزديك «ادمونتون»[٢] برگزارشده بود. در اين مدرسه تمام پسران به سه گروه تقسيم شده بودند. در اين سال استثنايى، اتفاق جالبى افتاده بود؛ بهترين ورزشكاران در يك تيم و بهترين دانشآموزان در تيم ديگر بودند.
يك مسابقه دوميدانى با كفش برفى به طول ٢٠ كيلومتر اعلام شد. هر تيم ٤ پسر براى مسابقه داشت. همه انتظار داشتند تيمى كه بهترين ورزشكاران در آن بودند، برنده شود. امّا گروه آموزشى و علمى واقعاً در مورد مسابقه با كفش برفى مطالعه كرده بودند. آنها آموخته بودند كه كليد موفقيت در اين مسابقه، دويدن روى سطح برف به گونهاى سبك مىباشد. بنابراين آنها ٤ نفر از سبكترين و پرسرعتترين دانشآموزانشان را براى حضور در تيم معرفى كردند و به آنها آموزش دارند. تيم ورزشكاران در مورد اين مسابقه هيچ آموزشى نديدند؛ زيرا مىپنداشتند چون مطرح هستند، مجبور نيستند آموزش ببينند.
[١] -Calgary Alberta .
[٢] -dmonton --