وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٦٠
دانشجويان پزشكى دارند؛ به دليل اينكه اين دانشجويان هيچ تجربهاى از دنياى واقعى ندارند. آنها هرگز بنزين را از باك ماشين بيرون نكشيدهاند، هرگز ماشينى را تعمير نكردهاند، درهيچ پمپ بنزينى كار نكردهاند يا شلنگ باغى را جمع نكردهاند.»
براى تمام كودكان اين نسل، آموزش از طريق تجربه مستقيم در حياط پشتى، در انبار با ابزار و وسايل، در مزرعه، در جنگل و ... جايگزين آموزش مستقيم از طريق كامپيوتر شده است. اين كودكان باهوش هستند. آنها با كامپيوتر رشد كردهاند و تصور مىشود ممتاز و عالى باشند. امّا اكنون در مىيابيم كه چيزى در اين ميان گم شده است.
دانش تجربى و دانش تئورى اساساً انواع مختلف دانش مىباشند و به نوبه خود هر كدام مهم هستند.
تصوّر كنيد دختر بچه من (سارا) گريه مىكند. اجازه بدهيد فراتر از آن تصوّر كنيم؛ يك پزشك متخصّص نوزاد و اطفال مشهور، شايد «دكتر برى برازلتون»[١] خودش دقيقاً در اتاق قدم مىزند. اگر من سارا را به دست دكتر بسپارم، او چه اندازه در آرام كردن سارا مؤثّر خواهد بود؟ شايد هيچ تأثيرى نداشته باشد؛ زيرا او نمىداند كه سارا دوست دارد چگونه تكان داده شود يا بالا و پايين بپرد. اگر او نتواند دانش تجربى (kenntnis )
را با دانشى كه از كتابها كسب كرده است (wissenschaft) تلفيق كند، تمامى دانش او در مورد رشد و پرورش كودكان هيچ به حساب مىآيد.
[١] -Dr .T .Berry Brazelton