وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٠١
اينك شما توجّه او را جلب كردهايد. او ضربه زدن انگشتانش را برروى ميز متوقف و براى اولين بار با شما ارتباط چشمى برقرار مىسازد. سپس به طور اهانت بارى غرغر مىكند.
او مىگويد: «اين اتفاق نخواهد افتاد، متأسفم. سى دقيقه؟ اين فقط مدّت زمان كافى براى روشن كردن رايانه و وارد شدن به سيستم است.»
شما با لحن اعتراض آميزى مىگوييد: «امّا اكنون تو تمام وقتت را صرف بازىهاى رايانهاى مىكنى، در حالى كه اين زمان بايد در نهايت به دوازده ساعت در هفته خلاصه شود. تو تمام اوقات فراغتت را پاى بازى رايانهاى مىگذرانى.»
پسرتان پاسخ مىدهد: «امّا آن بازىها به طور اساسى بهترين و مناسبترين چيزهايى هستند كه من در دسترس دارم.»
و لحن صداى او به طور همزمان خشمگين و ملتمسانه است.
«در واقع؛ من در آن بازىها همان كسى هستم كه مىخواهم باشم. من همانند برخى از آن افراد بيچارهاى نيستم كه هرشب ساعتها از وقتشان را براى يادگيرى تلف مىكنند.»
شما مىگوييد: «ولى اين بازىها متعلّق به دنياى حقيقى نيستند. آنها فقط بازىاند.»
پسرتان مىپرسد: «واقعيت چيست؟»
پيش از آنكه شما بتوانيد اين پرسش غير منتظره را پاسخ دهيد، وى ادامه