وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٤٦
اخيراً «جنى هريس»[١] روانپزشك، ادعا كرده است كه: «امروزه براى بسيارى از پزشكان آسانتر است كه به والدين بگويند كودكشان دچار اختلالات مغزى است تا اينكه به آنها بگويند روش تربيتشان را تغيير دهند.»
براساس سنجش بينالمللى منتشر شده در سال ٢٠٠٦، بچههاى آمريكايى سه برابر بچههاى اروپايى، داروهاى روانى را دريافت مىكنند كه اغلب هم به مصرف يك نوع دارو ختم نمىشود. امروزه بچههاى آمريكايى نه فقط يك نوع، بلكه دو، سه و حتّى چهار نوع داروى روانپريشى مصرف مىكنند و اين امر به طور فزايندهاى فراگير شده است.
٤ سال پيش، اطلاعاتى را از آكادمى آمريكايى پزشكان خانواده در خصوص مطالعه پزشكان ناحيه واشنگتن دى. سى در مورد اختلال كاهش توجّه و بيشفعّالى جمع آورى كردم. ما سؤالات بسيارى از پزشكان مىپرسيديم، امّا مهمترين آنها اين بود كه: چه كسى اولين بار اختلال كاهش توجّه و بيشفعّالى را تشخيص مىدهد؛ روانپزشك؟ متخصّصان ديگر؟ پدر؟ مادر؟ معلّم؟ همسايه؟ خويشان؟ در پاسخ به اين سؤال، پزشكان گفتند: در اكثر موارد تشخيص اوليه توسط معلّم صورت مىگيرد. شك ندارم هيچ اشتباهى از طرف معلّمانى كه دانشآموزان را با نگرانى در مورد توانايى ايشان در تمركز و توجّه ارجاع مىدهند، وجود ندارد.
در چندين نوبت به درخواست والدين، از مدارس بازديد كردم تا عملكرد پسرانشان را در كلاس ببينم و اين زمانى بود كه مدرسه، پسران را
[١] -Jenier Harris .