وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٢٣٧
يكى از پسران با پنج هفته كار صبح تا شام كه براى ساخت يك بهدارى يا خيابان يا يك راه آب گذرانده و كار را به پايان رسانده، به خانه كه باز مىگردد، مىتواند در بعد از ظهر روز يكشنبه از تلويزيون، فوتبال تماشا كند و در حالى كه استراحت مىكند، نوشيدنى دلخواهش را بنوشد و بخندد و از اينكه احساس يك مرد واقعى را تجربه كرده است، احساس رضايت كند؛ رضايت از اينكه نيرو و قدرت خود را در جهت خدمت به ديگران مصرف كرده است.
«بالاترين مردانگى در عشق، اين است كه جان خود را براى دوستان فدا كنى.» منظورم اين نيست كه صرفاً اين تعريف از شجاعت، واقعى است. من به خوبى آگاهم كه رومىها و يونانىهاى باستان، تعريفهاى بسيار متفاوتى داشتند. امّا يك فرهنگ، تاحدّى از طريق پاسخ به اين پرسش كه «چه چيزى يك مرد حقيقى را مشخص مىكند؟» تعريف مىشود.
نتيجه غايى غفلت از اين مسئله، نسل دو جنسيتى كودكان نخبه نيست. از سويى نتيجه اين است كه مردان جوانى كه هيچ انگيزهاى براى كار يا خدمت ندارند؛ مردان جوانى كه به خاطر زندگى براى زمان نامحدودى در خانه والدينشان، احساس شرمسارى نمىكنند و از اينكه بيشتر دريافت كننده هستند تا ارائه دهنده، شرمسار نيستند؛ اين مردان جوان- كه بسيارى از آنان مردان سفيد پوستى هستند كه در حاشيه شهر زندگى مىكنند- هيچ دلواپسى در اين باره ندارند كه به عنوان مردان حقيقى مشاهده شوند. اين