وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٤٢
مادر كارش را شروع كرد. او قصد داشت از كار معلّم سر درآورد كه آيا واقعاً برتا را دوست ندارد و اگر اين طور است، چرا؟ او اجازه مىگيرد كه از مهدكودك ديدن كند. امّا بعد از دو ملاقات، كوچكترين مدرك و دليلى پيدا نكرد كه بتواند ادّعاهاى برتا را با آن ثابت كند. معلّم، بسيار دوست داشتنى است و تمام كودكان را تشويق مىكند. در حقيقت، به نظر مىرسد او واقعاً با برتا مهربان است و به مادر توضيح مىدهد: برتا آمادگى نشستن بر روى صندلى را براى يك زمان چند ساعته ندارد؛ به همين دليل ما او را مجبور نكرديم. تكاليف خواندن، ممكن است براى بعضى از كودكان واقعاً خسته كننده باشد و ما اين را مىدانيم. لذا به برتا اجازه دادهام كه در محل بازى با بچههاى ديگر بازى كند.
قصد و نيّت معلّم بسيار خوب است. امّا بيشتر اين بچههاى ٥ ساله به خوبى از مرتبه و مقام خودشان از ديد بزرگترها آگاه هستند. ممكن است پسرى كه به گروه پايين (احمق) منتقل شده است، به اين نتيجه برسد كه معلّم او را دوست ندارد. افزون بر اين، معلّم بيشتر وقت خود را صرف كودكانى مىكند كه برنامه درسى خواندن را سريع ياد مىگيرند و چون معلّم وقت زيادى براى برتا نمىگذارد او فكر مىكند معلّم او را دوست ندارد.
اين حرف، غير منصفانه و غير منطقى است، امّا برتا هنوز بچه است و آن را درك نمىكند. او پنج سال دارد. بيشتر بچههاى ٥ ساله پسر يا دختر به طور مشابهى نتيجهگيرى مىكنند كه چون معلّم بيشترين زمان خود را با بچههاى