وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٢٣٠
هر دوى اينها اغلب همانند ديگر فرهنگهاى ماندگارى كه ما در مورد شناخت آنها توضيحاتى دادهايم، اطلاعات مربوط به امور جنسى را از نسلى به نسل ديگر انتقال مىدهند. زنان آنچه از يك زن بالغ در جامعه انتظار مىرود، به دختران مىآموزند و مردان هم به پسران آموزش مىدهند.
من درباره آموزش خواندن، نوشتن، مطالعات اجتماعى، رياضيات يا علوم صحبت نمىكنم. زنان قادرند اين مباحث را به طور سودمند و خوبى به پسران بياموزند، دقيقاً همانطور كه مردان مىتوانند اين دروس را به دختران تدريس كنند. ولى هنگامى كه زمان آن فرا مىرسد كه به پسران نشان دهند كه يك مرد حقيقى چگونه رفتار مىكند، يك مرد حقيقى چگونه با زنان رابطه متقابل دارد، او چگونه نسبت به مصيبت واكنش نشان مىدهد و چگونه به جامعه خويش خدمت مىكند، آن گاه هيچ جانشينى براى «يك الگوى مذّكر» وجود ندارد. به عقيده من، اينجاست كه پسران مىتوانند بيشترين بهره را از تماشاى يك مرد، شايد يك معلّم يا معلّم خصوصى كه در وقت اضافى عاشق مطالعه است، ببرند.
در هر فرهنگ ماندگار، دختران توسط اجتماعى از زنان بالغ به زنانگى هدايت شدهاند؛ پسران نيز با اجتماعى از مردان بالغ به مردانگى راهنمايى گرديدهاند. در برخى از فرهنگها، پدر و مادر نقش مهمى را ايفا مىكنند. اگر پسرى يك اجتماع از مردان را در اختيار نداشته باشد، در نتيجه جاى ديگرى عملكرد الگوهاى خويش را جستجو مىكند. شايد او به