وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٩٧
شكار، مردان جوان كنونى حرف مىزدند؛ مىخنديدند؛ جوك مىگفتند؛ به همديگر مشت مىزدند؛ آنها دريا را تماشا نمىكردند؛ به باد توجّهى نداشتند و هرگز ساكت نبودند. وقتى شيردريايى ظاهر شد، آنها حتّى توجّهى نكردند. ناگهان همه تفنگهايشان را برداشتند و وحشيانه شروع به شليك كردند. آنها حيوان را نكشتند، بلكه او را زخمى كردند. آن حيوان شنا كرد و دور شد. شما مىتوانستيد رد خون را روى آب ببينيد. اين بدترين نتيجه ممكن است. حيوان زخمى، خواهد مرد؛ امّا وقتى مىميرد كه هيچ استفادهاى براى قبيله نخواهد داشت.»
لارى در خلال جلسه در مورد مردان جوان قبيلهاش گفته بود كه آنها حالا اصرار دارند، خودشان به تنهايى بيرون بروند. آنها هيچ راهنمايىاى از مردان بزرگتر نمىخواهند، راهنمايىاى كه روش شكار شيرهاى دريايى را به آنها نشان دهد. گفتم: «من مىخواهم در مورد آن بيشتر بشنوم.» لارى توضيح داد: «پنج سال پيش، مردان جوان و پيرمردان چه روزها و شبهايى را با هم در ساختمان زيرزمينى سنّتى كه «خانههاى مردان»[١] مىناميدند، مىگذراندند. در اين مكان تنگ و كوچك (فقط تا قدرى بزرگتر از كلبههايى كه قبيله بومى آمريكايى در جنوب غربى ايالات متحده از آنها استفاده مى كردند) هنر شكار كردن از يك نسل به نسل بعدى منتقل شده است.»
[١] -gayig .