وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٩٤
تقاضا براى صنعتگرى ايجاد كرده است. پيدا كردن يك وكيل يا پزشك خوب آسان است، امّا پيدا كردن يك نجّار، نقاش، برق كار، لولهكش و شيشه بر خوب مشكل مىباشد. جامعه، بازارى شده است كه در آن، صنعتكاران استادكار مىتوانند دستمزدهاى شش رقمى طلب كنند. آنها حتى در يك اقتصاد راكد هم كار دارند. چند شغل دفترى سراغ داريد كه به همين اندازه رضايت و خرسندى صاحبان آن را فراهم آورد؟
چهل و حتّى سى سال پيش، هيچ خجالتى در يك مرد جوان براى انتخاب يك شغل از ميان مشاغل وجود نداشت. ابتدا در اوايل دهه ١٩٨٠ (بهخصوص بعد از چاپ گزارش «كشور در خطر» در سال ١٩٨٣) اين نظر عمومى در ايالت متحده شايع شد كه هر فرد جوانى بايد به دانشگاه برود. «آموزش حرفهاى» اعتبار خود را از دست داد و در بعضى جهات، شبيه زبالهدانى براى عقب افتادگىهاى خفيف شد. مديران و مسئولان، شروع به حذف كلاسهاى رشتههاى اتومكانيك يا جوشكارى به عنوان شاخهاى از آموزش مدرسه كردند تا با اين وسيله تضمين كنند كه دانشآموزان بايد تا پايان دوره دانشگاه ادامه تحصيل دهد.
در مى ٢٠٠٥، پروفسور «جوديت كلينفلد»[١] از دانشگاه «آلاسكا فير بانكس»[٢] مرا به آلاسكا دعوت كرد. من چندين روز را در جلسهاى با رهبران بومى آمريكايى گذراندم. همه آنها در مورد آنچه براى پسران بومى
[١] -Judith Kleinfeld .
[٢] -University of Alaska Fairbanks .