وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٥٧
آن را ببويند (برخى حتّى آن را مىليسيدند). بعد آن بچه، چرخانده مىشد و حداقل ١٠ قدم از آن درخت دورتر برده مىشد. سپس چشمانش را باز مىكردند و از او مىخواستند تا درختى را كه لمس كرده است، پيدا كند. معلّم به من توضيح داد اين روش به بچهها مىآموزد كه بدون چشمهايشان ببينند.
امروزه چنين تجربياتى، بسيار اندك در مدارس آمريكايى ديده مىشود. ممكن است دانشآموزان آمريكايى هر از چندگاهى به گردش علمى بروند، امّا اين گردش، بدون استثنا حال و هواى آموزشى دارد. دانشآموزان ياد مىگيرند تفاوت بين برگ درخت بلوط با برگ درخت افرا را بگويند. اين شناخت، «
wissenchaft
» مىباشد (دانش بدون تجربه). امروزه آموزش آمريكايى بيشتر از گذشته نمايانگر كمبود جدّى دانايى و احترام به واژه دانش همراه با تجربه «kenntnis» است. بسيار سخت است كه بيش از اندازه تأكيد كنيم كه اروپاييان چقدر بيشتر از ما براى اين كلمه (دانش همراه با تجربه) ارزش قائل هستند.
هنگامى كه من با بزرگوارى به بچههايى كه درختانشان را لمس مىكردند و بو مىكشيدند لبخند مىزدم، معلّم آنها به من اخم مىكرد. او مرا مجبور كرد تا چشمانم را ببندم و مرا به سمت يك درخت راهنمايى كرد. من بىآنكه بتوانم آن درخت را ببينم، آن را لمس كردم و بوييدم. سپس خانم معلّم مرا ده قدم دورتر از درخت برد، چرخاند و چشم مرا باز كرد و از من پرسيد: درخت شما كجاست؟ من نگاه كردم و بىدرنگ درختم را