وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٤١
ساعتها در جاى خود بنشينند و تكاليف و تمرينات خود را با قلم بر روى كاغذ انجام دهند.
در اين نوع مهدكودكها اغلب ديده مىشود كه معلّم، كودكان را به دو گروه تقسيم كرده است. در يك طرف، گروهى از كودكان مشاهده مىشوند كه آمادگى يادگيرى خواندن و نوشتن دارند و بيشتر دختر هستند و يك يا دو پسر هم در ميان آنها ديده مىشود و معلّم در كنار آنهاست. در طرف ديگر كلاس، گروهى از كودكانى هستند كه معلّم (به درستى) تشخيص داده است كه آنها آماده يادگيرى خواندن و نوشتن نيستند و بيشتر آنها پسران مىباشند كه ١ يا ٢ دختر هم در ميان آنها ديده مىشود.
دختران و پسران ٥ ساله به طور مساوى و به خوبى مىفهمند كه چه كسى در گروه «احمق»[١] است. تا ماه نوامبر، كودكانى كه در گروه «احمقها» هستند از رتبه و مرتبه پست اين گروه آگاه شده و اصلًا اين را دوست ندارند.
«برتا»[٢] به مادرش گفت: من از مهدكودك متنفّرم.
مادرش پرسيد: چرا عزيزم؟
او گفت: من واقعاً متنفّرم. آنجا، جايى احمقانه است!
بعد از پرسش و پاسخها و زبان بازىهاى زياد، بلاخره مادر توانست به زور اطلاعات و توضيحات واقعى را دريابد. پسرگفت: معلّم مرا دوست ندارد و از من متنفّر است.
[١] -dumb .
[٢] -Bereta .