وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٣١
من با والدين و پسرانشان در شهرهاى بزرگ صحبت كردم؛ شهرهايى از قبيل نيويورك، شيكاگو، تورنتو، لسآنجلس و ممفيس. من از مدارسى در مناطق ثروتمند شهر مانند چاپاكوآ در نيويورك، شِيكرهيس در آهايو، پوتوماك در مريلند و نيست در سانفرانسيسكو و نَمپا بازديد كردم. همچنين از مناطق بومى در شمال فلادلفيا و دالاس و كلمبوس اوهايو و همينطور جوامع مختلف روستايى بازديد كردم. بعد از هفت سال بالاخره توانستم از آنچه روى داده است، سردر آورم.
من پنج عاملى كه باعث اين پديده شده است را تشخيص دادم. (و اين كتاب را جهت شرح اين عوامل تأليف كردم) و بلاخره در آخر [كتاب] بعضى از راهبردهاى آزمايش شده را به منظور كاهش احتمالى اينكه پسران شما تسليم اين بىتفاوتى متداول نشوند، مطرح كردم؛ همچنين نكات عملى براى كمك به برگشت برخى از پسران رها شده از مدرسه را نيز عنوان كردهام.
لطفاً از سخنان من برداشت بد نكنيد. وقتى من در مورد مشكلات صحبت مىكنم، به اين دليل است كه در مطب خود با پسران رو به رو شدهام. من نمىگويم كه دختران مشكل ندارند؛ دختران هم مشكل دارند. من پدر و مادران زيادى را مىشناسم كه نگران دخترانشان هستند، همچنين والدينى را مىشناسم كه نگران پسرانشان مىباشند؛ امّا مشكلات دختران و پسران متفاوت است.
* من دختر يازده سالهاى دارم كه تحت هيچ شرايطى من و پدرش به او اجازه نخواهيم داد لباس جين كوتاه بخرد. من حتّى نمىتوانم باور كنم