وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٢٦٧
نقش بازى كردن براى دختران تمايل داشتم و براى من سادهترين راه براى تحت تأثير قرار دادن دختران اين بود كه يك معتاد قرصى باشم. مىدانم كه احمقانه به نظر مىرسد؛ امّا در غير اينصورت، دختران اصلًا تحت تأثير قرار نمىگرفتند. در يك مدرسه مختلط شما بايد يك ماسك به چهره خود بزنيد. شما مىخواهيد كه يك آدم جوك و شوخ يا يك آدم شيكپوش اسكيتباز يا يك معتاد قرصى يا چيزى شبيه آن باشيد. من از اينكه خودم باشم، خجالت مىكشيدم و احساس مىكردم بايد هميشه نقش يك شخص ويژه را بازى كنم؛ كسى كه جالب باشد. امّا چند هفتهاى است كه در كلاس نهم همه چيز تغيير كرده است. من شروع كردم به باور اينكه مىتوانم فقط خودم باشم؛ زيرا نمىخواهم كسى را تحت تأثير قرار دهم.»
من پرسيدم: «آيا اين تغييرات نمىتوانست در هر مدرسه خوب ديگرى اتفاق بيفتد؟»
او گفت: «من در مدرسههاى خوب ديگر بودهام! آنها مرا به خاطر اينكه معتاد قرصى بودم، سرزنش نمىكردند. فكر مىكنم هر مدرسه مختلطى براى من يك انتخاب نادرست خواهد بود.»
چند هفتهاى در كلاس نهم همه چيز براى جان واقعاً خوب پيش مىرفت. اين زمانى بود كه جان اخبارى راجع به جيم شنيد! (نام جيم به دلايلى آشكار عوض شده) جيم و جان از دبستان با هم دوست و هردوى آنها از مدرسه متنفّر بودند. هر دوى آنها در دردسر افتادند. امّا زمانى كه