وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٢٦٦
دلايلى از مسير و راه اصلى بيرون افتادهاند! مدير مدرسه موافقت كرد كه با جان صحبت كند تا ببيند آيا جان ممكن است يك كانديداى مناسب براى مدرسه باشد؟!
در محاكمه دادگاه در هفته بعد، قاضى به جان شانس ديگرى داد؛ او مىتواند در مدرسه پسرانه حضور پيدا كند، مشروط به اينكه كاملًا خوب برخورد كند و حتّى يك غيبت بىدليل يا كوچكترين نقض قوانين مدرسه را نداشته باشد. در غير اين صورت، او مستقيماً به حبس باز مىگردد. به خاطر داشته باشيد كه اين پسر در هنگام فروش قرص دستگير شده بود. در هرحال، جان در فلپ ثبت نام كرد.
جان گفت: «من از آنجا بدم مىآمد! كسى را در آنجا نمىشناختم. از اينكه بايد به مدرسهاى مىرفتم كه هرگز اسمش را نشنيده بودم، عصبانى بودم.» او كلاس هشتم را در فلپ تمام كرد و نمره
B
وC گرفت (يك پيشرفت عظيم نسبت به ٣ سال تحصيلى گذشته!). كلاس نهم وضعيتش بهتر شد. او شروع به تمركز بيشتر در كلاس، روابط دوستانه و پيدا كردن دوست كرد. او گفت: «من هرگز برادرى نداشتم. امّا در آنجا دريافتم كه برادران زيادى دارم. ما همه با هم بوديم، انگار كه به همديگر بسته شده بوديم! و من در آنجا به رفاقت و همراهى پىبردم.» جان زندگى در مدرسه را آغاز كرد و اينگونه ادامه داد: «در تمام مدارسى كه قبل از اين بودم، احساس مىكردم هميشه بايد وانمود كنم كه مرد ديگرى هستم و بيشتر حس مىكنم كه به