وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٢١٥
كه زندگى با يكى از اين پسرها بعد از اينكه سرانجام والدينشان را ترك مىكنند، شبيه چه چيزى خواهد بود. همسرم و من، از طريق رايانه با هم آشنا شديم. او و من در يك ترم در سال ٢٠٠٢ از دانشكده فارغالتحصيل شديم. من با دو تخصص طى چهار سال فارغالتحصيل شدم و او با يك تخصص فارغالتحصيل شد كه هفت سال طول كشيد. وقتى ما در آوريل ٢٠٠٤ با هم آشنا شديم، هر دوى ما با والدينمان زندگى مىكرديم. او به من گفت كه با بازى نينتند[١] و موج سوارى اينترنتى، تماشاى تلويزيون و ... وقتش را پر مىكند و در ناز و نعمت، با ماشين زيبا، لباسهاى زيبا و خرج كردن پولهاى والدينش زندگى مىكند. او در يك شغل خردهفروشى كار مىكرد كه درآمد زيادى نداشت، امّا با شخصيت شاد و خونسرد و بىخيال (نه جدّى) او سازگار بود. او ادّعا مىكند كه كار و حرفهاى را دنبال نكرده، چون نمىداند كه چه كارى مىخواهد انجام دهد. او با هوش است. من فكر مىكنم اين روش زندگى او به خاطر اجبار و اضطرار نبود، بلكه مىتوانست ناشى از زيادى پول و امنيت- و فقدان مسئوليت- باشد كه والدينش براى او فراهم كرده بودند. من فكر كردم اين عادت او بعد از ازدواج ما تغيير مىكند؛ يعنى او بزرگ مىشود و كارهاى خودش را انجام مىدهد، براى خودش يك دسته چك و بيمه مىگيرد، حداقل چند تا از كارهاى خانه را انجام مىدهد و ....
[١] -Nintendo .