وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ٢١٣
كندىها يا مارتين لوتر كينگها را از قبر بيرون بياورم؟
در هر صورت سال گذشته، بعد از اين قرارهاى بد، بيشتر از آنكه من بتوانم بشمارم، نااميد شدم. من براى خودم يك عروسك پسر ٢٥ ساله زيبا گرفتم كه وقتى مىخواستم، صدايش مىكردم و وقتى نمىخواستم، توجّهى به او نمىكردم. او سرزنده و سرحال نيست، امّا چه كسى اهميت مىدهد؟ هيچ آيندهاى وجود ندارد. او در خانه با والدينش زندگى نمىكند. افسوس.
دكتر ساكس عزيز:
برادرم به كالج رفت، ولى بعد از مدّتى ترك تحصيل كرد. براى مدّتى در يك رستوران كار كرد، زندگى با نامزدش را به هم زد و به زيرزمين والدينم برگشت. او هنوز در يك رستوران كار مىكند، امّا هيچ كارى در منزل انجام نمىدهد، هرگز هيچ تلاشى براى حل مشكل خودش نمىكند و به نظر نمىرسد كه ناراحت زندگىاش باشد؛ كرايه ندادن، مسئوليت كم مانند مشغول كردن سگ خانواده، غذاى مجانى، خواب تا ظهر و دانستن اينكه والدين باز هم در پرداخت شهريه به او كمك خواهند كرد. من گمان مىكنم مردان جوان زيادى چشم انداز بسيار كوتاهبينانهاى از آينده دارند: مهمانى بعدى، شغل كوتاه مدّت بعدى، خوراك و غذاى مجانى بعدى. او به خاطر جنبه فاميلى در خانه زندگى نمىكند، بلكه به خاطر مكان راحت و مجانى است كه به همراه والدين است.