وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٩٢
سپس او ادامه داد: «براى آن بيست نفر از شما كه براى رفتن به دانشگاه برنامهريزى كردهايد، امّا نمىدانيد كه چرا به دانشگاه مىرويد، مايلم چند پيشنهاد بدهم قبل از اينكه بيست يا سى يا چهل هزار دلار بدهى يا وام دانشگاهى را بپذيريد. من دوست دارم شما يك شغل را در ميان اين حرفهها در نظر بگيريد. اگر شما يك نجار يا برق كار مجاز شويد، مىتوانيد به اندازه دوستانتان كه به دانشگاه مىروند يا بيش از آنها، درآمد داشته باشيد. شما بلافاصله بعد از دبيرستان پول خوبى به دست خواهيد آورد و هيچ وام دانشگاهى براى پس دادن نداريد.» امّا كمتر دانشآموزى پيدا مىشد كه علاقهمند باشد. در واقع؛ او از صحبتهايش نااميد شد.
آقاى دان هو به من گفت: «من تازه اين موضوع را فهميدم كه بيشتر اين بچهها هيچ علاقه خاصى براى رفتن به دانشگاه ندارند. آنها حتّى نمىتوانند به من بگويند كه چرا دانشگاه مىروند. امّا وقتى شما شرح مىدهيد كه كارهاى خوبى در اين مشاغل وجود دارد كه نياز به تحصيلات دانشگاهى ندارند، آنها فقط يك نگاه بىمعنى به شما مىكنند كه من آن را درك نمىكنم.» پرسيدم: «چطور است كه هيچ كس نمىخواهد وارد اين حرفهها شود؟».
آقاى دان هو پاسخ داد: «گمان مىكنم در درجه اول، اين موضوع به پدر و مادرها و معلّمان برمىگردد. آنها كارگرى را بىارزش مىدانند. آنها فكر مىكنند ما فقط گودال حفر مىكنيم و آجر به اطراف مىاندازيم. آنها