وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٩١
داريد؟» او گفت: «بله، درست است.» ما چندين پروژه در دست اقدام داريم تا سعى كنيم افراد جوان، اعم از زنان و مردان را به كار بگيريم و توجّه آنها را به خودمان جلب كنيم. ما با دبيرستانهاى محلى كار مىكنيم. همچنين زنان و مردانى كه تازه از زندان آزاد شدهاند را نيز جذب مىكنيم.»
پرسيدم: «آن برنامهها چقدر موفق بودهاند؟» او گفت: «وحشتناك! ما شايد فقط نيم دوجين نمونه موفق داريم. فقط نيم دوجين.» پرسيدم: «نيم دوجين از ميان چند نفر نيروى به كارگرفته شده؟». گفت: «پنجاه، صد، صدها».
اين سخنان، آشنا به نظر مىرسيد.
من درباره كارهاى خوب ميلر اند لانگ در السالوادور، اولين بار از همسايهام «جف دان هو» شنيدم. او و اقوامش يك شركت بزرگ بازرگانى قراردادى به نام شركت ساختمانى «دان هو» را اداره مىكردند. آقاى دان هو چندين سال، بسيار تلاش كرد تا افراد جوان را براى ورود به مشاغل مورد نياز خود از جمله به عنوان نيروى كار استخدام كند. او صحبتهاى خود را در جمع دانشآموزان با اين سؤال شروع كرد: «چند نفر از شما براى رفتن به دانشگاه برنامهريزى كردهايد؟». تقريباً همه دانشآموزان دستهايشان را بالا بردند. سپس پرسيد: «چند نفر از شما مىتوانيد به من بگوييد چرا به دانشگاه مىرويد؟ چه كارى مىخواهيد انجام دهيد كه به تحصيلات دانشگاهى نياز دارد؟». فقط در حدود پنج يا شش دانشآموز دستهايشان را براى جواب دادن به اين پرسش بالا بردند.