وضعيت اسف بار پسران - ساكس، لئونارد؛ مترجم نرگس سادات چاوشي - الصفحة ١٨٩
«جان كرافت» هرگز دانشگاه نرفت. سى و پنج سال پيش، بلافاصله پس از اتمام دوره دبيرستان شروع به احداث خانه كرد. او از بيست سال پيش نيز، اقدام به تخصصى كردن شركت خود و عوض كردن طرحهاى سنّتى به خانههاى مجلّل و لوكس كرد. اين كار شغل خوبى براى او بود. او به من گفت: «اكثر قراردادهايى كه من اكنون انجام مىدهم حداقل نيم ميليون دلار ارزش دارد، گاهى اوقات هم بيشتر از يك ميليون دلار. من يك فهرست انتظار از پروژههايى كه اجراى بيشتر از يك سال طول مىكشد، فراهم كردهام. البته تمام مبالغ قراردادها، در اختيار من نيست، بلكه قسمت اعظم آنها، صرف هزينهها، پيمانكاران دست دوم، اجناس و مواد مىشود.»
جان شكايتى نداشت. درآمد شخصى او بيشتر از سيصد هزار دلار در سال است و اين براى پسرى كه هرگز به دانشگاه نرفته، بد نيست. امّا جان يك مشكل دارد. او كمك مناسبى پيدا نمىكند. او مىگويد: «بيش از ده سال است كه اين مشكل را دارم. وقتى مىخواهم يكى از مردان جوان متولد